آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Tuck

      tʌk tʌk

      گذشته‌ی ساده:

      tucked

      شکل سوم:

      tucked

      سوم‌شخص مفرد:

      tucks

      وجه وصفی حال:

      tucking

      شکل جمع:

      tucks

      معنی tuck | جمله با tuck

      noun verb - intransitive verb - transitive

      چین، تا، بالازدگی، بالازنی، توگذاری، شیرینی مربا،نیرو، روحیه، چین دادن یا جمع کردن انتهای طناب، توگذاشتن، نیرو، زور، شدت زومندی، در جای دنج قرارگرفتن یا قرار دادن، شمشیر نازک

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      to tuck up one's skirt for wading

      برای گذشتن از آب دامن خود را بالا زدن

      His shirt was tucked in his pants.

      پیراهنش را توی شلوارش زده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to tuck a baby in bed

      بچه را خوب در بستر جایگزین کردن

      to tuck shoes in a suitcase

      کفش‌ها را در چمدان جا دادن

      a cabin tucked in the hills

      کلبه‌ای غنوده در میان تپه‌ها

      He had a book tucked under his arm.

      یک کتاب زیر بغل خود گرفته بود.

      she tucked her lips and said "oo"

      لب‌هایش را غنچه کرد و گفت: «اوو»

      to take a tuck in a skirt

      دامن را تو گرفتن

      a tuck-shop

      دکان شکلات و شیرینی‌فروشی، بوفه، قنادی

      The priest tucked away the whole chicken.

      کشیش همه‌ی مرغ را بالا داد.

      She has tucked away a lot of money.

      او پول فراوانی کنار گذاشته است.

      I was tucking into my dinner when the phone rang.

      داشتم شام می‌خوردم که تلفن زنگ زد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tuck

      1. verb fold together
        Synonyms:
        fold wrap gather squeeze in contract draw together pinch insert put in constrict enfold swaddle hem seam pleat plait make snug push

      Phrasal verbs

      tuck away

      (عامیانه) 1- با اشتها خوردن، زیاد خوردن، چپاندن

      2- (در جای امن) نهفتن، اندوختن، ذخیره کردن

      tuck in

      روی کسی پتو کشیدن

      tuck into

      با ولع خوردن، با اشتها خوردن

      سوال‌های رایج tuck

      گذشته‌ی ساده tuck چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tuck در زبان انگلیسی tucked است.

      شکل سوم tuck چی میشه؟

      شکل سوم tuck در زبان انگلیسی tucked است.

      شکل جمع tuck چی میشه؟

      شکل جمع tuck در زبان انگلیسی tucks است.

      وجه وصفی حال tuck چی میشه؟

      وجه وصفی حال tuck در زبان انگلیسی tucking است.

      سوم‌شخص مفرد tuck چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tuck در زبان انگلیسی tucks است.

      ارجاع به لغت tuck

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tuck» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tuck

      لغات نزدیک tuck

      • - tubulous
      • - tubulure
      • - tuck
      • - tuck away
      • - tuck in
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      on top orbit otis paris petrol establish pointed face predictable probably punctate real-time wash blind side unscramble convey دلخوشی دلربا دلشوره دلهره دلپسند دل‌درد دما دندان‌درد دو امدادی دوباره سنجی دوبل درددل کردن درس عبرت درست حدس زدن درس گرفتن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.