آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

    دور به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    صفت
    فونتیک فارسی / door /

    far, faraway, far-off, distant, removed, remote, aloof, ab-, away, tele-, distal

    far

    faraway

    far-off

    distant

    removed

    remote

    aloof

    ab-

    away

    tele-

    distal

    دارای فاصله‌ی زیاد

    صدای او از دور شنیده نمی‌شود.

    His voice doesn't carry far.

    مایه‌ی دردسر است که تو از ما این‌قدر دور زندگی می‌کنی.

    It is a nuisance that you live so faraway.

    اسم
    فونتیک فارسی / dor /

    turn, round, set, lap, U-turn, trick, deal, heat

    turn

    round

    set

    lap

    U-turn

    trick

    deal

    heat

    دفعه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    ما سه دور شطرنج بازی کردیم.

    We played three rounds of chess.

    ما دور اول را تمام کردیم و حالا دور دوم را شروع می‌کنیم.

    We finished the first set and now starting the second.

    اسم
    فونتیک فارسی / dor /

    cycle, revolution, streak, spin

    cycle

    revolution

    streak

    spin

    چرخش، سری

    دور تولید حدود دو هفته طول می‌کشد.

    The manufacturing cycle takes about two weeks.

    زمین هر سال یک دور کامل به دور خورشید می‌زند.

    The Earth completes one revolution around the Sun every year.

    اسم
    فونتیک فارسی / dor /

    round, around, perimeter, circumference, circuit, about, circle, circum-

    round

    around

    perimeter

    circumference

    circuit

    about

    circle

    circum-

    پیرامون، محیط

    کودکان دور زمین بازی کردند.

    The children played all around the playground.

    حصار دور زمین را مشخص می‌کند.

    The fence marks the perimeter of the property.

    اسم
    فونتیک فارسی / dor /

    زمین‌شناسی epoch

    epoch

    یکی از بخش‌های تاریخ زمین‌شناسی

    زمین‌شناسان دوره‌ی سوم را به چند دور تقسیم می‌کنند.

    Geologists divide the Tertiary period into several epochs.

    دور کنونی به نام آنتروپوسن شناخته می‌شود که تحت‌تأثیر فعالیت‌های انسانی است.

    The current epoch is called the Anthropocene, influenced by human activity.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد دور

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    چرخه سیر سیکل گردش مدار
    مترادف:
    دوره زمان عصر عهد موسم نوبت
    مترادف:
    اطراف پیرامون محیط
    مترادف:
    بعید پرت متباعد
    متضاد:
    قریب نزدیک
    مترادف:
    مستبعد
    مترادف:
    جدا منفک
    مترادف:
    مهجور
    مترادف:
    منفصل
    مترادف:
    بری
    مترادف:
    دیر

    سوال‌های رایج دور

    دور به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «دور» در زبان انگلیسی به far, distant، یا در برخی بافت‌ها remote ترجمه می‌شود.

    «دور» یکی از واژگان پایه و درعین‌حال عمیق در زبان فارسی است که به فاصله‌ی مکانی، زمانی، ذهنی یا حتی احساسی اشاره دارد. در ساده‌ترین کاربردش، «دور» به فاصله‌ی زیاد میان دو نقطه اشاره دارد، مانند «خانه‌اش خیلی دور است» یا «او از ما دور زندگی می‌کند». اما همین واژه می‌تواند در لایه‌های مختلف معنایی، مفاهیمی چون غربت، تنهایی، بی‌دستیابی یا حتی استقلال را نیز به همراه داشته باشد، و همین چندلایه بودن آن را واژه‌ای تأمل‌برانگیز می‌سازد.

    از نظر مکانی، «دور» هم می‌تواند یک واقعیت فیزیکی باشد و هم یک احساس. گاه چیزی به‌طور واقعی در فاصله‌ی زیادی از ما قرار دارد، اما گاه احساس می‌کنیم کسی یا چیزی دور است، حتی اگر در نزدیکی‌مان باشد. این کاربرد احساسی واژه، به‌ویژه در ادبیات فارسی، کاربرد فراوانی دارد. مثلاً در بیت‌هایی مثل «ای آن‌که دور از ما ولی نزدیک جانی»، واژه‌ی «دور» دیگر فقط نشانه‌ی فاصله‌ی مکانی نیست، بلکه نشانه‌ی فاصله‌ی دل‌ها و ناپیوستگی درون‌هاست.

    از لحاظ زمانی نیز «دور» کاربرد زیادی دارد. وقتی می‌گوییم «در دوران‌های دور»، منظورمان زمان‌هایی‌ست که از حال حاضر فاصله‌ی زیادی دارند، و اغلب رنگی از خاطره، تاریخ یا افسانه به خود می‌گیرند. در این معنا، «دور» نوعی رمزآلودگی دارد؛ چیزی که معلوم نیست دقیقاً چه زمانی بوده، اما در هاله‌ای از دوری و غبار زمان محو شده است. این نوع کاربرد، در داستان‌سرایی، تاریخ‌نگاری و شعر بسیار رایج است.

    واژه‌ی «دور» همچنین معنای ذهنی و فلسفی پیدا می‌کند، به‌ویژه در بافت‌هایی که به شناخت، درک یا آگاهی مربوط‌اند. مثلاً ممکن است بگوییم «فهم این مفهوم برای او دور است»، یا «افکارش از واقعیت خیلی دور شده». در این کاربردها، «دور بودن» نشانه‌ی عدم دسترسی، ناآگاهی یا گاه خیال‌پردازی است. از این منظر، واژه‌ی «دور» می‌تواند نشانه‌ای از فاصله‌ی ذهنی و معرفتی باشد، نه فقط فاصله‌ی فیزیکی.

    «دور» واژه‌ای‌ست انعطاف‌پذیر، شاعرانه و درعین‌حال دقیق. چه بخواهیم از فاصله‌ی بین دو مکان سخن بگوییم، چه از شکاف میان دو دل یا ذهن، «دور» مفهومی‌ست که به ما کمک می‌کند مرزها را بفهمیم، فاصله‌ها را احساس کنیم، و شاید در جست‌وجوی نزدیک شدن یا آشتی دادن آن‌ها گام برداریم. واژه‌ای که هم می‌تواند حس فقدان و جدایی بیاورد، و هم انگیزه‌ای برای حرکت، کشف و پیوند.

    ارجاع به لغت دور

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «دور» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/دور

    لغات نزدیک دور

    • - دودی کردن گوشت
    • - دودی کردن ماهی
    • - دور
    • - دور آگاهی
    • - دور اختر
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    inborn inclusivity included encamp inalienable in the same class (as) in one (or all in one) IDC i mean it! hypocritical hypocrite huevos rancheros however how much how مغناطیس ملاحظه کردن ملایمت من که مودی شوالیه شوخی مستهجن شور شکاک شکسته نفسی کردن شکست‌ناپذیر شگفت انگیز شیر گاو شیرینی‌پز شیمیدان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.