آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ آبان ۱۴۰۴

      Came

      keɪm keɪm

      مصدر:

      come

      شکل سوم:

      come

      سوم‌شخص مفرد:

      comes

      وجه وصفی حال:

      coming

      معنی came | جمله با came

      گذشته‌ی ساده‌ی فعل come

      He came home late last night.

      دیشب دیر به خانه آمد.

      The sun came out from behind the clouds.

      خورشید از پشت ابرها بیرون آمد.

      noun countable

      میله‌ی سربی (برای نگه‌داری قاب شیشه به ویژه در پنجره‌های رنگی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The artisan carefully placed each piece of glass into the came.

      هنرکار هر شیشه را با احتیاط درون میله‌ی سربی قرار داد.

      The came added a beautiful and decorative touch to the window.

      میله‌ی سربی جلوه‌ای زیبا و تزئینی به پنجره افزود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد came

      1. verb come from; be connected by a relationship of blood, for example
        Synonyms:
        arose happened occurred appeared emerged arrived followed descended originated stemmed derived proceeded grew developed rose extended reached advanced approached flowed issued ensued transpired sprung matured amounted emanated entered befell accrued loomed
      1. verb to have an orgasm
        Synonyms:
        climaxed ejaculated
      1. verb come under, be classified or included
        Synonyms:
        became got turned grew developed evolved fell do proceeded fared waxed
      1. verb come to one's mind; suggest itself
        Synonyms:
        occurred befell betided
      1. verb be a native of
        Synonyms:
        hailed originated
      1. verb add up in number or quantity
        Synonyms:
        totalled amounted numbered fell extended spread expanded occurred
      1. verb reach a destination; arrive by movement or progress
        Synonyms:
        arrived reached happened occurred appeared attained passed got developed transpired befell happed betided
      1. verb develop into
        Synonyms:
        advanced moved proceeded progressed approached amounted marched
        Antonyms:
        left departed went retreated receded

      سوال‌های رایج came

      شکل سوم came چی میشه؟

      شکل سوم came در زبان انگلیسی come است.

      وجه وصفی حال came چی میشه؟

      وجه وصفی حال came در زبان انگلیسی coming است.

      سوم‌شخص مفرد came چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد came در زبان انگلیسی comes است.

      ارجاع به لغت came

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «came» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/came

      لغات نزدیک came

      • - cambyses(ll)
      • - camcorder
      • - came
      • - camel
      • - camel driver
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far سه چهار پنج هفت ده طوطی کفشدوزک روح جیگر چهل پنجاه شصت هفتاد هشتاد صد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.