آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Challenging

      ˈtʃæləndʒɪŋ ˈtʃæləndʒɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      challenged

      شکل سوم:

      challenged

      سوم‌شخص مفرد:

      challenges

      صفت تفضیلی:

      more challenging

      صفت عالی:

      most challenging

      معنی challenging | جمله با challenging

      adjective B1

      چالش‌برانگیز، طاقت‌فرسا، دشوار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      a challenging and exciting job

      کاری چالش‌برانگیز و هیجان‌انگیز

      The year ahead will be challenging for us all.

      سال پیش‌ِرو برای همه‌ی ما طاقت‌فرسا خواهد بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد challenging

      1. verb take exception to
        Synonyms:
        opposing contesting resisting disputing gainsaying bucking examining traversing
        Antonyms:
        yielding acquiescing
      1. verb to claim
        Synonyms:
        objecting protesting demurring excepting remonstrating inveighing kicking squawking testing stimulating
      1. verb to come near, as in quality or amount
        Synonyms:
        approaching approximating rivalling
      1. verb to invite to a contest
        Synonyms:
        inviting calling questioning daring provoking testing facing confronting defying demanding appealing braving claiming charging querying protesting censuring fronting reproaching accusing controverting forbidding stumping slapping reclaiming bearding
      1. verb to call on another to do something requiring boldness
        Synonyms:
        daring defying
      1. adjective disturbingly provocative
        Synonyms:
        intriguing thought-provoking
      1. adjective requiring full use of your abilities or resources
        Synonyms:
        ambitious

      لغات هم‌خانواده challenging

      noun
      challenge, challenger
      adjective
      challenging, challenged, unchallengeable
      verb - transitive
      challenge
      adverb
      challengingly

      سوال‌های رایج challenging

      گذشته‌ی ساده challenging چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده challenging در زبان انگلیسی challenged است.

      شکل سوم challenging چی میشه؟

      شکل سوم challenging در زبان انگلیسی challenged است.

      سوم‌شخص مفرد challenging چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد challenging در زبان انگلیسی challenges است.

      صفت تفضیلی challenging چی میشه؟

      صفت تفضیلی challenging در زبان انگلیسی more challenging است.

      صفت عالی challenging چی میشه؟

      صفت عالی challenging در زبان انگلیسی most challenging است.

      ارجاع به لغت challenging

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «challenging» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/challenging

      لغات نزدیک challenging

      • - challenged
      • - challenger
      • - challenging
      • - challengingly
      • - challis or challie
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.