آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Inning

ˈɪnɪŋ ˈɪnɪŋ

معنی inning | جمله با inning

noun

زمین بازیافته (از دریا یا مرداب)، تصدی، ورود، نوبت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

The elections gave him his new innings.

انتخابات دوران کامروایی او را تجدید کرد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد inning

  1. noun a limited, often assigned period of activity, duty, or opportunity.

ارجاع به لغت inning

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «inning» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/inning

لغات نزدیک inning

پیشنهاد بهبود معانی