آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

      Privy

      ˈprɪvi ˈprɪvi

      شکل جمع:

      privies

      صفت تفضیلی:

      more privy

      صفت عالی:

      most privy

      معنی privy | جمله با privy

      adjective formal

      محرمانه، سِرّی

      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      Students were privy to the raw data from the climate study before publication, enabling a more thorough critique of its methodology.

      دانشجویان قبل‌از انتشار در جریانِ محرمانه‌ی داده‌های خام مطالعه‌ی اقلیمی قرار داشتند که امکان نقدی عمیق‌تر از روش‌شناسی آن را فراهم کرد.

      Applicants should not expect to be privy to the internal deliberations that determine scholarship awards.

      متقاضیان نباید انتظار داشته باشند که در جریانِ محرمانه‌ی بحث‌های داخلی که تعیین‌کننده‌ی اعطای بورسیه‌ها هستند قرار گیرند.

      noun countable C1

      قدیمی مستراح، توالت بیرونی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      During the ecology lecture field trip, the professor showed how runoff from an old privy can affect nearby soil chemistry.

      در طول بازدید میدانی درس اکولوژی، استاد نشان داد چگونه روان‌آب از یک مستراح قدیمی می‌تواند خواص شیمیایی خاک مجاور را تحت‌تأثیر قرار دهد.

      The professor explained that examining privy deposits helps researchers reconstruct historical diets and consumption patterns.

      استاد توضیح داد که بررسی رسوبات مستراح به پژوهشگران کمک می‌کند تا رژیم‌های غذایی و الگوهای مصرف تاریخی را بازسازی کنند.

      adjective

      خصوصی، غیرعمومی، اختصاصی

      Some scholars maintain a privy notebook, keeping early ideas withdrawn from public view until they are fully developed.

      برخی پژوهشگران دفترچه‌ای خصوصی نگه می‌دارند و ایده‌های اولیه را تا زمانی که کامل شوند از دید عموم کنار می‌گذارند.

      Many retirees choose a privy life, withdrawing from social obligations to focus on personal well-being.

      بسیاری از بازنشستگان زندگی‌ای خصوصی و گوشه‌گیر را انتخاب می‌کنند و از تعهدات اجتماعی کناره‌گیری می‌کنند تا بر رفاه شخصی تمرکز نمایند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In the lecture, the economist argued that policymakers are often privy to insider information that affects market outcomes.

      در سخنرانی اقتصاددان استدلال کرد که سیاست‌گذاران اغلب به اطلاعات داخلی و خصوصی که بر نتایج بازار تأثیر می‌گذارد، دسترسی دارند.

      adjective

      ‫مطلع‬، آگاه

      He claimed that he was not privy to the details of the conspiracy.

      او ادعا کرد که از جزئیات توطئه آگاه نبوده است.

      The committee members were privy to confidential reports detailing the economic impact of the proposed reforms.

      اعضای کمیته از گزارش‌های محرمانه‌ای که تأثیر اقتصادی اصلاحات پیشنهادی را شرح می‌داد، مطلع بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I'm not privy to their private conversations, so I can't tell you what they said.

      من از مکالمات خصوصی‌شان مطلع نیستم؛ بنابراین نمی‌توانم به تو بگویم چه گفتند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد privy

      1. adjective secret
        Synonyms:
        private hidden confidential concealed covert separate personal buried obscured shrouded ulterior off the record hush-hush
        Antonyms:
        public known revealed
      1. adjective aware
        Synonyms:
        conscious informed acquainted cognizant wise in the know apprised in on privileged
        Antonyms:
        unaware unknowing

      Collocations

      be privy to

      (به‌طور محرمانه) آگاه بودن، مطلع بودن، باخبر بودن

      ارجاع به لغت privy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «privy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/privy

      لغات نزدیک privy

      • - privileged communication
      • - privity
      • - privy
      • - privy council
      • - privy purse
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.