شکل جمع:
priviesصفت تفضیلی:
more privyصفت عالی:
most privyمحرمانه، سِرّی
Students were privy to the raw data from the climate study before publication, enabling a more thorough critique of its methodology.
دانشجویان قبلاز انتشار در جریانِ محرمانهی دادههای خام مطالعهی اقلیمی قرار داشتند که امکان نقدی عمیقتر از روششناسی آن را فراهم کرد.
Applicants should not expect to be privy to the internal deliberations that determine scholarship awards.
متقاضیان نباید انتظار داشته باشند که در جریانِ محرمانهی بحثهای داخلی که تعیینکنندهی اعطای بورسیهها هستند قرار گیرند.
قدیمی مستراح، توالت بیرونی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
During the ecology lecture field trip, the professor showed how runoff from an old privy can affect nearby soil chemistry.
در طول بازدید میدانی درس اکولوژی، استاد نشان داد چگونه روانآب از یک مستراح قدیمی میتواند خواص شیمیایی خاک مجاور را تحتتأثیر قرار دهد.
The professor explained that examining privy deposits helps researchers reconstruct historical diets and consumption patterns.
استاد توضیح داد که بررسی رسوبات مستراح به پژوهشگران کمک میکند تا رژیمهای غذایی و الگوهای مصرف تاریخی را بازسازی کنند.
خصوصی، غیرعمومی، اختصاصی
Some scholars maintain a privy notebook, keeping early ideas withdrawn from public view until they are fully developed.
برخی پژوهشگران دفترچهای خصوصی نگه میدارند و ایدههای اولیه را تا زمانی که کامل شوند از دید عموم کنار میگذارند.
Many retirees choose a privy life, withdrawing from social obligations to focus on personal well-being.
بسیاری از بازنشستگان زندگیای خصوصی و گوشهگیر را انتخاب میکنند و از تعهدات اجتماعی کنارهگیری میکنند تا بر رفاه شخصی تمرکز نمایند.
In the lecture, the economist argued that policymakers are often privy to insider information that affects market outcomes.
در سخنرانی اقتصاددان استدلال کرد که سیاستگذاران اغلب به اطلاعات داخلی و خصوصی که بر نتایج بازار تأثیر میگذارد، دسترسی دارند.
مطلع، آگاه
He claimed that he was not privy to the details of the conspiracy.
او ادعا کرد که از جزئیات توطئه آگاه نبوده است.
The committee members were privy to confidential reports detailing the economic impact of the proposed reforms.
اعضای کمیته از گزارشهای محرمانهای که تأثیر اقتصادی اصلاحات پیشنهادی را شرح میداد، مطلع بودند.
I'm not privy to their private conversations, so I can't tell you what they said.
من از مکالمات خصوصیشان مطلع نیستم؛ بنابراین نمیتوانم به تو بگویم چه گفتند.
(بهطور محرمانه) آگاه بودن، مطلع بودن، باخبر بودن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «privy» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/privy