آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ خرداد ۱۴۰۵

      Queen

      kwiːn kwiːn

      شکل جمع:

      queens

      معنی queen | جمله با queen

      noun countable A2

      تاریخ سیاست شهبانو، ملکه، زن پادشاه، یک زن فرمانروا که به ارث صاحب قدرت در یک کشور می‌شود، یا همسر یک پادشاه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      The king and the queen entered the hall.

      شاه و شهبانو وارد تالار شدند.

      The queen waved to the crowds from the balcony of the palace.

      ملکه از بالکن قصر برای جمعیت دست تکان داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The queen of England and her husband entered the hall.

      ملکه‌ی انگلیس و شوهرش وارد تالار شدند.

      noun countable B2

      شطرنج ورزش ملکه (قدرتمندترین مهره در بازی شطرنج که می‌تواند به هر تعداد خانه در تمامی جهات حرکت کند)، وزیر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شطرنج

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      He protected his king by sacrificing his queen in a brilliant move.

      او با قربانی کردن وزیر خود در یک حرکت درخشان، از شاه خود محافظت کرد.

      The queen can move any number of squares in a straight line or diagonally.

      وزیر می‌تواند هر تعداد خانه را در یک خط مستقیم یا به صورت مورب حرکت کند.

      verb - transitive C2

      شطرنج ورزش پیاده را تبدیل به وزیر کردن (ارتقاء دادن یک سرباز در شطرنج به مهره وزیر، زمانی که به آخرین خانه‌ی سمت حریف می‌رسد)

      If you can advance your pawn to the end of the board, you can queen it.

      اگر بتوانی پیاده‌ی خود را به انتهای صفحه برسانی، می‌توانی آن را به وزیر تبدیل کنی (فرزین کنی).

      She managed to queen her pawn on the 45th move of the game.

      او موفق شد در حرکت چهل و پنجم بازی، پیاده‌ی خود را به وزیر تبدیل کند.

      noun countable B2

      ملکه (زنی که به دلیل زیبایی، مهارت یا هوش خود در یک گروه یا زمینه خاص بهترین و برجسته‌ترین است)

      She is known as the undisputed queen of pop music.

      او به عنوان ملکه‌ی بی‌رقیب موسیقی پاپ شناخته می‌شود.

      My sister was chosen as the beauty queen of the annual festival.

      خواهر من به عنوان ملکه‌ی زیبایی جشنواره سالانه انتخاب شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a beauty queen

      ملکه‌ی زیبایی

      Paris, queen of cities

      پاریس، عروس شهرها

      noun countable B2

      جانورشناسی زیست‌شناسی حشره‌ی ماده‌ی بزرگ در یک کلونی (مانند زنبور یا مورچه) که کار آن فقط تخم‌گذاری است

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      An ant colony cannot survive for long without its queen.

      یک کلونی مورچه نمی‌تواند بدون ملکه‌اش برای مدت طولانی زنده بماند.

      The worker bees always protect the queen bee at all costs.

      زنبورهای کارگر همیشه به هر قیمتی از زنبور ملکه محافظت می‌کنند.

      noun countable A2

      بی‌بی (یکی از ورق‌های تصویردار در یک دست پاسور که تصویر یک ملکه روی آن است و ارزش آن بین سرباز و شاه است)

      I have the queen of hearts and the queen of spades in my hand.

      من بی‌بی دل و بی‌بی پیک را در دستم دارم.

      In this game, a king beats a queen, and a queen beats a jack.

      در این بازی، شاه بی‌بی را می‌زند و بی‌بی سرباز را می‌زند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد queen

      1. noun a female sovereign ruler
        Synonyms:
        ruler monarch sovereign empress regent czarina matriarch female ruler female monarch consort queen-consort wife of a king queen regent queen-mother queen dowager queen-regnant king fairy queen may-queen goddess diva prima-donna grande-dame ranee regina female sovereign world-beater
        Antonyms:
        king
      1. noun female cat
        Synonyms:
        tabby
      1. noun an especially large mole rat and the only member of a colony of naked mole rats to bear offspring which are sired by only a few males
        Synonyms:
        queen mole rat

      Idioms

      queen it

      ملکه‌وار رفتار کردن، فخرفروشی کردن، امر و نهی کردن

      سوال‌های رایج queen

      شکل جمع queen چی میشه؟

      شکل جمع queen در زبان انگلیسی queens است.

      ارجاع به لغت queen

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «queen» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/queen

      لغات نزدیک queen

      • - quechua
      • - quechumaran
      • - queen
      • - queen anne style
      • - queen consort
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.