شکل جمع:
queensتاریخ سیاست شهبانو، ملکه، زن پادشاه، یک زن فرمانروا که به ارث صاحب قدرت در یک کشور میشود، یا همسر یک پادشاه
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی مقدماتی
The king and the queen entered the hall.
شاه و شهبانو وارد تالار شدند.
The queen waved to the crowds from the balcony of the palace.
ملکه از بالکن قصر برای جمعیت دست تکان داد.
The queen of England and her husband entered the hall.
ملکهی انگلیس و شوهرش وارد تالار شدند.
شطرنج ورزش ملکه (قدرتمندترین مهره در بازی شطرنج که میتواند به هر تعداد خانه در تمامی جهات حرکت کند)، وزیر
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی شطرنج
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He protected his king by sacrificing his queen in a brilliant move.
او با قربانی کردن وزیر خود در یک حرکت درخشان، از شاه خود محافظت کرد.
The queen can move any number of squares in a straight line or diagonally.
وزیر میتواند هر تعداد خانه را در یک خط مستقیم یا به صورت مورب حرکت کند.
شطرنج ورزش پیاده را تبدیل به وزیر کردن (ارتقاء دادن یک سرباز در شطرنج به مهره وزیر، زمانی که به آخرین خانهی سمت حریف میرسد)
If you can advance your pawn to the end of the board, you can queen it.
اگر بتوانی پیادهی خود را به انتهای صفحه برسانی، میتوانی آن را به وزیر تبدیل کنی (فرزین کنی).
She managed to queen her pawn on the 45th move of the game.
او موفق شد در حرکت چهل و پنجم بازی، پیادهی خود را به وزیر تبدیل کند.
ملکه (زنی که به دلیل زیبایی، مهارت یا هوش خود در یک گروه یا زمینه خاص بهترین و برجستهترین است)
She is known as the undisputed queen of pop music.
او به عنوان ملکهی بیرقیب موسیقی پاپ شناخته میشود.
My sister was chosen as the beauty queen of the annual festival.
خواهر من به عنوان ملکهی زیبایی جشنواره سالانه انتخاب شد.
a beauty queen
ملکهی زیبایی
Paris, queen of cities
پاریس، عروس شهرها
جانورشناسی زیستشناسی حشرهی مادهی بزرگ در یک کلونی (مانند زنبور یا مورچه) که کار آن فقط تخمگذاری است
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی جانورشناسی
An ant colony cannot survive for long without its queen.
یک کلونی مورچه نمیتواند بدون ملکهاش برای مدت طولانی زنده بماند.
The worker bees always protect the queen bee at all costs.
زنبورهای کارگر همیشه به هر قیمتی از زنبور ملکه محافظت میکنند.
بیبی (یکی از ورقهای تصویردار در یک دست پاسور که تصویر یک ملکه روی آن است و ارزش آن بین سرباز و شاه است)
I have the queen of hearts and the queen of spades in my hand.
من بیبی دل و بیبی پیک را در دستم دارم.
In this game, a king beats a queen, and a queen beats a jack.
در این بازی، شاه بیبی را میزند و بیبی سرباز را میزند.
ملکهوار رفتار کردن، فخرفروشی کردن، امر و نهی کردن
شکل جمع queen در زبان انگلیسی queens است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «queen» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/queen