جادهی اصلی، خیابان اصلی، شاهراه
They closed the thoroughfare for repairs last weekend.
هفتهی گذشته برای تعمیرات، جادهی اصلی بسته شد.
The city center is centered around a broad thoroughfare.
مرکز شهر حول یک خیابان اصلی پهن قرار دارد.
Vendors lined the busy thoroughfare selling fruits and spices.
دستفروشان در دو طرف خیابان اصلی شلوغ، میوه و ادویه میفروختند.
راه، معبر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The busy thoroughfare was lined with shops and cafes.
راه شلوغ با مغازهها و کافهها پر شده بود.
This narrow lane serves as a thoroughfare for the villagers.
این کوچهی باریک بهعنوان معبری برای اهالی روستا عمل میکند.
Pedestrians must use the crosswalk when crossing the busy thoroughfare.
عابران هنگام عبور از راه شلوغ باید از گذرگاه استفاده کنند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «thoroughfare» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/thoroughfare