جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید آن را فعال کنید.
تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی
تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی
شروع تست
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
ورود یا ثبتنام
دیکشنری
مترجم
نرمافزارها
نرمافزار اندروید
مشاهده
نرمافزار آیاواس
مشاهده
افزونهی کروم
مشاهده
ابزارها
ابزار بهبود گرامر
ابزار بازنویسی
ابزار توسعه
ابزار خلاصه کردن
ابزار تغییر لحن
ابزار تبدیل آدرس
وبلاگ
پشتیبانی
خرید اشتراک
لغات من
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
لیست الفبای فارسی: حرف "ب" (صفحه 24)
بوق مه
بوقت
بوقلمون
بوقلمون ماده
بوقلمون نر
بوقلمون و غاز
بوکاچو
بوکس
بوکس بازی
بوکسیت
بوکله
بوگان
بوگندو
بوگوتا
بول
بولا
بولاغ اوتی
بولاغ اودی
بولتن خبری
بولداگ مانند
بولدوزر
بولدوگ
بولدوگوم
بولرو
بولوار
بولینگ
بولینگ باز
بولینگ بازی کردن
بولینگ چمنی
بولینگ روی چمن
بولیوی
بوم
بوم بوم
بوم داری
بوم رها
بوم زاد
بوم زبان
بوم زبانی
بوم سازگان
بوم سالار
بوم شناسی
بوم کند
بوم گویش
بوم گویشی
بوم و بر
بومادران
بومگاه
بومگاهی
بومهن
بومهن شناسی
بومهن نگار
بومهنی
بومی
بومی اروپا
بومی اسرائیل
بومی امریکای لاتین
بومی جمهوری ترکمنستان
بومی زبان
بومی سازی
بومی عربستان
بومی قاره آسیا
بومی کشور تایلند
بومی مغولستان
بومی نورماندی
بومی هاوایی
بون
بوناک
بونک
بونیتو
بوی
بوی افزار
بوی افزارها
بوی بد
بوی بد دادن
بوی بد دهان
بوی ترشیدگی
بوی تعفن
بوی تعفن دادن
بوی تند
بوی تند دادن
بوی چیز بخصوصی دادن
بوی چیزی را احساس کردن
بوی چیزی را داشتن
بوی خوش
بوی دهنده
بوی روغن مانده
بوی سوخته
بوی شکار
بوی عفونت دادن
بوی کره
بوی گند
بوی گند دادن
بوی مشخص
بوی نا گرفته
بوی ناک
بوی ناگرفتگی
بوی ناگرفته
بوی نامرئی
بویا
بویایی
بویسن بری
بویسی
بویش
بویشی
بوینس آیرس
بویون
بویه
بویه دار کردن
بوییدن
به
به -
به ...
به ... آوردن
به ... انداختن
به آب انداختن
به آب زدن
به آب و آتش زدن
به آب و هوا خو گرفتن
به آتش کشیدن
به آرامی
به آسانی
به آسانی روان شدن
به آسانی قابل درک
به آسانی قابل رویت
به آسانی قابل فهم
به آسانی له شونده
به آسانی و با موفقیت
به آغوش کسی پناه بردن
به آن چیز
به آن دلیل
به آن سوی
به آن محل که
به آن مکان
به آن وسیله
به آنجا
به آنجا که
به آنچنان درجه
به آنچنان مقدار
به آهستگی
به آهستگی حرکت کردن
به آهن شکل دادن
به ابهت چیزی پی بردن
به اتفاق
به اتقاق ارا
به اتکا
به اتمام رساندن
به اتمام رسیدن
به اتهام
به اثبات رساندن
به اجاره رفتن
به اجازه
به اجبار
به اجمال
به احترام
به احترام واداشتن
به احتمال زیاد
به احتیاط دعوت کردن
به اختصار
به اختصار بیان کردن
به اختصار تکرار کردن
به ارتعاش درآمدن
به ارتفاع
به ارتفاع زیاد
به ارتفاع کمر
به ارث بردن
به ارث رسیدن
به ارث گذاشتن
به اردوگاه رفتن
به ارزش
به ارزش پوند
به ارزش دو پنی
به ارمغان دادن
به ازدواج راضی کردن
به ازدواج هم درآمدن
به ازدواج هم درآوردن
به اسارت بردن
به اسبق تصمیم
به استثنای
به استناد
به اسرع اوقات
به اسکله بستن کشتی
به اشتباه
به اشتباه انداختن
به اشتها آوردن
به اشتیاق آمدن
به اصطلاح
به اصله درخت
به اضافه
به اطلاع رساندن
به اطلاع عموم رساندن
به اطناب گفتن
به اعتبار
به اعتبار خود باقی ماندن
به اعتدال
به افتخار
به افتخار کسی
به افراط
به افزایش ادامه دادن
به اقتضای وقت
به اقساط
به اکراه
به الوان مختلف آراستن
به امان حق
به امانت سپردن در انبار
به امید
به امید چیزی بودن
به امید دیدار
به امید کسی بودن
به انجام رساندن
به انجام رساندن باشتاب
به انجام رسیدن
به انداره ی یک فنجان پر
به اندازه
به اندازه بخصوصی بودن
به اندازه جیب
به اندازه جیب جلیقه
به اندازه خاصی درآوردن
به اندازه طبیعی
به اندازه کافی
به اندازه کردن
به اندازه لازم
به اندازه متوسط
به اندازه مختلف
به اندازه نیاز
به اندازه واقعی
به اندازه ی یک سبد پر
به اندازه یک اتاق
به اندازه یک بستو
به اندازه یک بشقاب
به اندازه یک بغل
به اندازه یک بیل
به اندازه یک پارو
به اندازه یک پاکت پر
به اندازه یک پیپ
به اندازه یک جیب
به اندازه یک چپق
به اندازه یک چمچه
به اندازه یک خاکبردار
به اندازه یک خانه پر
به اندازه یک دهان پر
به اندازه یک دیگ
به اندازه یک زبان زدن
به اندازه یک فنجان
به اندازه یک قاشق
به اندازه یک قاشق چایخوری
به اندازه یک قدح
به اندازه یک قوطی
به اندازه یک کاسه
به اندازه یک کامیون
به اندازه یک کامیون پر
به اندازه یک کیسه ی پر
به اندازه یک گیلاس کوچک
به اندازه یک لیوان
به اندازه یک لیوان آب
به اندازه یکی کیسه
به اندیشه چیزی افتادن
به انضمام
به او
به اوج خود رسیدن
به اوج رساندن
به اوج رسیدن
به اهتزاز آوردن
به اهتزاز درآمدن
به اهتزاز درآوردن
به اهتزاز درآوردن شمشیر
به ایستایش رسیدن
به این در وآن در زدن
به این زودی
به این سند
به این سو
به این محل
به این و آن متوسل شدن
به این-
به اینجا
به باد استهزا گرفتن
به باد انتقاد گرفتن
به باد پرسش گرفتن
به باد تمسخر گرفتن
به باد کتک گرفتن
به باد ناسزا گرفتن
به بادفنادادن
به بار آوردن
به بار آوردن محصول نتیجه
به بار آوردن نتیجه
به باریکی مو
به بازار بردن
به بازی گرفتن
به بازی گماشتن
به بازی نگرفتن
به بالا
به بالاترین سطح رساندن
به بخت و طالع واگذار کردن
به بخش خصوصی سپردن
به بدترین وجه
به بدی
به برق زدن
به بستر بردن
به بطالت گذراندن
به بعد
به بعد موکول سازی
‹
1
2
...
21
22
23
24
25
26
27
...
39
40
›
لغات تصادفی
اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!
truelove
tenacity
take a dim (or poor) view of
suburban
subsequently
strait
relive
sum up
sum-up
moonlight
culinary
open fire
enterprise
anoxia
rapporteur
قرارداد
قصر
قطره
کالبدشناسی
لامسه
تیره
پلنگ
ارض
حدس
شوق
هوس
زنده باد
رییس زندان
روشن
روزنامه