شکل جمع:
antithesesتضاد، نقطهی مقابل، پادگذاره، ضدونقیض، تناقض
Joy is the antithesis of sorrow.
شادی نقطهی مقابل غم است.
His actions are the antithesis of his promises.
رفتارهای او تضادِ وعدههایش هستند.
Freedom and oppression are antitheses in political thought.
آزادی و سرکوب تناقض بنیادی در اندیشهی سیاسیاند.
(فلسفه) برابرنهاد، آنتیتز
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Hegel described history as a process of thesis, antithesis, and synthesis.
هگل تاریخ را فرایندی از تز، آنتیتز و سنتز توصیف کرد.
Art movements often define themselves as the antithesis of their predecessors.
جنبشهای هنری اغلب خود را برابرنهادِ پیشینیانشان تعریف میکنند.
The antithesis of a free society is an authoritarian regime.
برابرنهادِ یک جامعهی آزاد، رژیم اقتدارگرا است.
شکل جمع antithesis در زبان انگلیسی antitheses است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «antithesis» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/antithesis