آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Breakthrough

      ˈbreɪkθruː ˈbreɪkθruː

      شکل جمع:

      breakthroughs

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در حالت فعل (verb): break through

      معنی breakthrough | جمله با breakthrough

      noun countable B2

      پیشرفت، توفیق، پیروزی، موفقیت (تازه) (در علوم یا مذاکرات و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      a great breakthrough in the world of medicine

      پیشرفت عظیمی در عالم پزشکی

      After years of research, the team finally had a breakthrough in their investigation.

      این تیم پس از سال‌ها تحقیق، سرانجام در تحقیقات خود به موفقیت رسید.

      noun countable

      نفوذ، رخنه، خط‌شکنی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The enemy made a breakthrough in our defensive line.

      دشمن در خط دفاعی ما نفوذ کرد.

      The engineers built a series of barricades to block any potential breakthroughs from the enemy forces.

      مهندسان مجموعه‌ای از موانع را برای جلوگیری از هرگونه خط‌شکنی احتمالی نیروهای دشمن ساختند.

      verb - intransitive

      پیشرفت کردن، به موفقیت رسیدن

      The athlete trained tirelessly for months in order to break through and set a new world record.

      این ورزشکار ماه‌ها به طور خستگی‌ناپذیر تمرین کرد تا پیشرفت کند و بتواند رکورد جدیدی را در جهان ثبت کند.

      After years of hard work, the scientists finally managed to break through and discover a cure for the deadly disease.

      دانشمندان پس از سال‌ها تلاش و کوشش در نهایت موفق شدند راهی برای این بیماری کشنده کشف کنند.

      verb - intransitive

      رخنه کردن، نفوذ کردن (در خطوط دفاعی دشمن و غیره)، عبور کردن، گذشتن (از موانع)

      After months of planning, the troops finally managed to break through the enemy's front lines.

      پس از ماه‌ها برنامه ریزی، سرانجام نیروها موفق به رخنه کردن در خطوط مقدم دشمن شدند.

      Despite facing heavy resistance, the courageous soldiers were determined to break through the enemy's stronghold.

      سربازان شجاع علی‌رغم مواجهه با مقاومت شدید، مصمم به رخنه در سنگر دشمن بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد breakthrough

      1. noun advance, progress
        Synonyms:
        progress increase improvement gain development rise boost step forward discovery finding invention leap hike find quantum leap
        Antonyms:
        step back step backward

      سوال‌های رایج breakthrough

      شکل جمع breakthrough چی میشه؟

      شکل جمع breakthrough در زبان انگلیسی breakthroughs است.

      ارجاع به لغت breakthrough

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «breakthrough» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/breakthrough

      لغات نزدیک breakthrough

      • - breakout
      • - breakpoint
      • - breakthrough
      • - breakwater
      • - breakwind
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.