آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

      Corrective

      kəˈrektɪv kəˈrektɪv

      شکل جمع:

      correctives

      صفت تفضیلی:

      more corrective

      صفت عالی:

      most corrective

      معنی corrective | جمله با corrective

      adjective B2

      اصلاحی، اصلاح‌کننده، تأدیب‌کننده، تصحیحی

      CEFR
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج ۳۰ سوال · رایگان · نتیجه فوری
      شروع تست

      Implementing effective corrective measures is crucial for addressing the environmental impact of industrial waste disposal.

      اجرای اقدامات اصلاحی مؤثر برای رسیدگی به تأثیر زیست‌محیطی دفع زباله‌های صنعتی بسیار مهم است.

      The government's new policy includes a series of corrective actions aimed at reducing unemployment rates among young adults.

      سیاست جدید دولت شامل مجموعه‌ای از اقدامات اصلاحی با هدف کاهش نرخ بیکاری در میان جوانان است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We must take corrective action.

      ما بایستی دست‌به‌کار عملیات اصلاحی بشویم.

      Participants are required to identify potential errors and propose corrective solutions in the given business case study.

      شرکت‌کنندگان ملزم به شناسایی خطاهای احتمالی و پیشنهاد راه‌حل‌های اصلاح‌کننده در مطالعه‌ی موردی تجاری ارائه‌شده هستند.

      adjective

      پزشکی ترمیمی، بازسازی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Following the severe burn, the patient underwent several stages of corrective surgery to restore skin integrity and function.

      پس‌از سوختگی شدید، بیمار چندین مرحله جراحی ترمیمی را برای بازگرداندن یکپارچگی و عملکرد پوست پشت سر گذاشت.

      The study investigated the long-term efficacy of various corrective procedures for congenital heart defects in pediatric populations.

      این مطالعه اثربخشی طولانی‌مدت روش‌های ترمیمی مختلف برای نقص‌های مادرزادی قلب در جمعیت کودکان را بررسی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the lecture, the professor discussed advanced techniques in corrective orthopedic surgery aimed at restoring joint mobility.

      در طول سخنرانی، استاد تکنیک‌های پیشرفته در جراحی ارتوپدی ترمیمی با هدف بازیابی تحرک مفاصل را مورد بحث قرار داد.

      The surgeon explained that the corrective intervention would involve grafting tissue to repair the damaged ligament.

      جراح توضیح داد که مداخله‌ی ترمیمی شامل پیوند بافت برای ترمیم رباط آسیب‌دیده خواهد بود.

      corrective surgery

      جراحی ترمیمی، جراحی بازسازی

      noun countable C1

      ماده‌ی اصلاح‌کننده، اقدام اصلاحی

      The government introduced a new corrective aimed at reducing carbon emissions from industrial sectors, anticipating a significant positive impact on air quality.

      دولت یک اقدام اصلاحی جدید با هدف کاهش انتشار کربن از بخش‌های صنعتی معرفی کرد و انتظار تأثیر مثبت قابل توجهی بر کیفیت هوا داشت.

      During the lecture on economic policy, the professor detailed the various correctives implemented by central banks to stabilize volatile financial markets after the recession.

      طی سخنرانی درباره‌ی سیاست اقتصادی، استاد اقدامات اصلاحی مختلفی را که توسط بانک‌های مرکزی برای تثبیت بازارهای مالی بی‌ثبات پس‌از رکود اجرا شده بود، شرح داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Corporal punishment is not a good corrective.

      تنبیه بدنی اقدام اصلاحی خوبی نیست.

      The project manager proposed a corrective to rectify the schedule overrun, suggesting additional resources be allocated to critical tasks.

      مدیر پروژه یک اقدام اصلاحی برای اصلاح تأخیر در برنامه پیشنهاد کرد و تخصیص منابع اضافی به وظایف حیاتی را پیشنهاد داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد corrective

      1. adjective healing, curing
        Synonyms:
        therapeutic curative restorative remedial healing counteracting palliative rehabilitative reformatory penal punitive disciplinary antidotal
        Antonyms:
        harmful injurious hurtful hurting paining
      1. adjective tending to correct
        Synonyms:
        remedial reformatory amendatory restorative emendatory correctory disciplinaryemendatory reformative curative disciplinary rectifying healing gradualistic remedy inflictive salutary melioristic disciplinal penological reformational reformistic revisory
        Antonyms:
        hurting injurious harmful hurtful paining
      1. noun a device for treating injury or disease
        Synonyms:
        restorative
      1. noun something that corrects or counteracts
        Synonyms:
        antidote countermeasure curative cure remedy

      لغات هم‌خانواده corrective

      noun
      correction, correctness, corrective
      adjective
      correct, corrective
      verb - transitive
      correct
      adverb
      correctly

      ارجاع به لغت corrective

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «corrective» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/corrective

      لغات نزدیک corrective

      • - corrections officer
      • - correctitude
      • - corrective
      • - correctly
      • - correctness
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      begonia dahlia snapdragon petunia pansy jasmine hellebore gardenia fuchsia clematis azalea anemone crocus buttercup gladiolus سوسمار شارژ شاهراه شورانگیز صدف‌شناس طره طرح صربستان ظرفیت عدم اعتماد عصمت عطاری عیب ندارد فاخر فردای آن روز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.