با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Disinherit

ˌdɪsɪnˈherɪt ˌdɪsɪnˈherɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    disinherited
  • شکل سوم:

    disinherited
  • سوم شخص مفرد:

    disinherits
  • وجه وصفی حال:

    disinheriting
  • verb - transitive
    از ارث محروم کردن، عاق کردن
    • - He disinherited both his daughters.
    • - او هر دو دختر خود را از ارث محروم کرد.
    • - The disinherited masses who lived behind the iron curtain.
    • - توده‌های محروم (از حقوق) که در پشت پرده‌ی آهنین زندگی می‌کردند.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disinherit

  1. verb cut off in will of bequeathal
    Synonyms: bereave, cut off without a cent, deprive, disaffiliate, disown, dispossess, divest, evict, exclude, exheridate, neglect, oust, repudiate, rob
    Antonyms: bequeath, give

ارجاع به لغت disinherit

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disinherit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/disinherit

لغات نزدیک disinherit

پیشنهاد و بهبود معانی