فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fever

ˈfiːvər ˈfiːvə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    fevers

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive B1
    تب، (مجازاً) هیجان، تب‌دار کردن
    • - to have (or run) a fever
    • - تب داشتن
    • - Finally the child's fever began to subside.
    • - بالأخره تب کودک فروکش کرد.
    • - typhoid fever
    • - حصبه
    • - yellow fever
    • - تب زرد
    • - The championship game reached a fever pitch.
    • - مسابقه قهرمانی به مرحله تب‌وتاب رسید.
    • - The whole group was possessed by a fever for gambling.
    • - همه‌ی گروه دست‌خوش تب قمار‌بازی شده بود.
    • - The malaria victim fevers intermittently.
    • - بیمار مالاریایی دچار تب ادواری می‌شود.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fever

  1. noun state of high temperature or agitation
    Synonyms: burning up, delirium, ecstasy, excitement, febrile disease, ferment, fervor, fire, flush, frenzy, heat, intensity, passion, pyrexia, restlessness, running a temperature, the shakes, turmoil, unrest
    Antonyms: chill, coldness, freeze, frigidity

ارجاع به لغت fever

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fever» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fever

لغات نزدیک fever

پیشنهاد بهبود معانی