فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.
آخرین به‌روزرسانی:

Lacing

American: ˈleɪsɪŋ British: ˈleɪsɪŋ

سوم‌شخص مفرد:

laces

معنی

noun

توری، یراق، یراق‌دوزی، ملیله‌دوزی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد lacing

  1. noun a cord that is drawn through eyelets or around hooks in order to draw together two edges (as of a shoe or garment)
    Synonyms:
    tie lace bond hitch
  1. verb make by braiding or interlacing
    Synonyms:
    braiding interlacing tying binding fastening uniting closing twining entwining intertwining plaiting lashing threading stringing netting adorning decorating bordering
    Antonyms:
    untying unfastening undoing
  1. verb add alcohol to (beverages)
    Synonyms:
    spiking fortifying
  1. noun the act of inflicting corporal punishment with repeated blows
    Synonyms:
    beating whacking thrashing drubbing trouncing licking

ارجاع به لغت lacing

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lacing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lacing

لغات نزدیک lacing

پیشنهاد بهبود معانی