آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ آبان ۱۴۰۳

      Descriptive

      dɪˈskrɪptɪv dɪˈskrɪptɪv

      صفت تفضیلی:

      more descriptive

      صفت عالی:

      most descriptive

      معنی descriptive | جمله با descriptive

      adjective

      توصیفی، تشریحی، توضیحی، وصفی، وصف‌کننده

      The teacher praised the student's descriptive writing style.

      معلم از سبک نوشتاری توصیفی دانش‌آموز تمجید کرد.

      He provided a descriptive explanation of the complex topic.

      او در مورد این موضوع پیچیده توضیحاتی تشریحی را ارائه کرد.

      adjective

      پزشکی جامعه‌شناسی زبان‌شناسی (وابسته به علومی که با تشریح و طبقه‌بندی سروکار دارند) حوزه‌ی مطالعاتی توصیفی، حوزه‌ی مطالعاتی تشریحی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The course on descriptive anatomy enhanced our understanding of organ systems.

      دوره‌ی کالبدشناسی توصیفی درک ما را از دستگاه‌های اندامی افزایش داد.

      She studied descriptive linguistics to understand regional dialects better.

      او برای درک بهتر گویش‌های منطقه‌ای زبان‌شناسی توصیفی را مطالعه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Descriptive sociology helps researchers understand societal patterns and behaviors.

      جامعه‌شناسی توصیفی به محققان کمک می‌کند تا الگوها و رفتارهای اجتماعی را درک کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد descriptive

      1. adjective describing something, especially in a detailed, interesting way
        Synonyms:
        describing detailed graphic vivid expressive illustrative revealing specific characteristic identifying indicative narrative pictorial lifelike true to life illuminating delineative depictive expository eloquent interpretive extended anecdotic circumstantial definitive designating particularized classificatory illuminative explicative
        Antonyms:
        undescriptive confusing cursory

      لغات هم‌خانواده descriptive

      noun
      description
      adjective
      describable, nondescript, descriptive
      verb - transitive
      describe
      adverb
      descriptively

      سوال‌های رایج descriptive

      صفت تفضیلی descriptive چی میشه؟

      صفت تفضیلی descriptive در زبان انگلیسی more descriptive است.

      صفت عالی descriptive چی میشه؟

      صفت عالی descriptive در زبان انگلیسی most descriptive است.

      ارجاع به لغت descriptive

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «descriptive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/descriptive

      لغات نزدیک descriptive

      • - describe
      • - description
      • - descriptive
      • - descriptive geometry
      • - descriptive linguistics
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.