آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ تیر ۱۴۰۲

    Left-handed

    leftˈhændɪd leftˈhændɪd

    معنی left-handed | جمله با left-handed

    adjective

    چپ‌دست

    Two of my children are left-handed.

    دو تا از فرزندان من چپ‌دست هستند.

    The left-handed pianist performed a beautiful piece.

    پیانیست چپ‌دست قطعه‌ی زیبایی را اجرا کرد.

    adjective adverb

    با دست چپ

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    He writes left-handed.

    او با دست چپ می‌نویسد.

    He skillfully played the guitar left-handed.

    او گیتار را با دست چپ ماهرانه می‌نواخت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a left-handed shot

    ضربه‌ای با دست چپ

    adjective

    مخصوص آدم‌های چپ‌دست

    left-handed scissors

    قیچی افراد چپ‌دست

    It was a pleasant surprise to find a left-handed computer mouse at the store.

    پیدا کردن ماوس مخصوص آدم‌های چپ‌دست در فروشگاه شگفت‌انگیز بود.

    adjective

    دست‌وپاچلفتی، ناشی، ناشیانه (عمل)

    the left-handed attempt to fix the leaky faucet

    تلاش ناشیانه برای درست کردن شیر دارای نشتی

    The left-handed waiter spilled a tray of drinks.

    پیشخدمت دست‌وپاچلفتی سینی نوشیدنی‌ها را ریخت.

    adjective

    دوپهلو، کنایه‌آمیز، آبکی (به‌ویژه در مورد تعریف و تمجید)

    her left-handed apology

    عذرخواهی کنایه‌آمیز او

    The politician's left-handed compliments were thinly veiled attempts to undermine his opponent's credibility.

    تعریف و تمجیدهای آبکی این سیاست‌مدار، تلاش‌های پنهانی ظریف او برای تضعیف اعتبار رقیبش بود.

    adjective

    راست به چپ، چپ‌گرد (در جهت خلاف عقربه‌های ساعت)

    The left-handed rotation of the motor caused the gears to move in a counterclockwise direction.

    چرخش راست به چپ موتور باعث شد چرخ دنده‌ها در جهت خلاف عقربه‌های ساعت حرکت کنند.

    Some people find it difficult to use a left-handed can opener because they are used to turning it clockwise.

    برخی از افراد استفاده از قوطی بازکن چپ‌گرد را دشوار می‌دانند زیرا عادت دارند آن را در جهت عقربه‌های ساعت بچرخانند.

    adjective

    زیست‌شناسی شیمی چپ‌گرد (Lشکل)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

    مشاهده

    the left-handed isomer of the molecule

    ایزومر چپ‌گرد مولکول

    The left-handed spiral structure of the DNA molecule is essential for its replication process.

    ساختار مارپیچی چپ‌گرد مولکول DNA برای فرایند همانندسازی آن ضروری است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد left-handed

    1. adjective not being what one purports to be
      Synonyms:
      insincere disingenuous dubious offensive insulting abusive backhanded degrading sinister awkward clumsy careless bungling bumbling maladroit heavy-handed gauche ham-handed ham-fisted mala fide insolent sinistral ambilevous ambidextrous morganatic southpaw sinistrous butterfingered handless
    1. adjective clumsy
      Synonyms:
      levorotatory levorotary
      Antonyms:
      ambidextrous dexterous right-handed sincere

    ارجاع به لغت left-handed

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «left-handed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/left-handed

    لغات نزدیک left-handed

    • - left-front
    • - left-hand
    • - left-handed
    • - leftish
    • - leftism
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.