شکل جمع:
liaisonsرابطه، ارتباط
close liaison between the army and the police
ارتباط نزدیک میان ارتش و شهربانی
Effective liaison with local authorities helped the project proceed smoothly.
ارتباط مؤثر با مقامات محلی به پیشرفت راحت پروژه کمک کرد.
Their liaison with suppliers reduced delays.
رابطهی آنها با تأمینکنندگان، تأخیرها را کاهش داد.
to establish liaison with
رابطه برقرار کردن با
انگلیسی آمریکایی رابط، مسئول هماهنگی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She serves as a liaison between the company and the community.
او بهعنوان رابط بین شرکت و جامعه خدمت میکند.
The liaison helped coordinate the two teams.
رابط به هماهنگی بین دو تیم کمک کرد.
a liaison officer
افسر رابط
رابطهی جنسی (مخصوصاً رابطهی نامشروع)
Their secret liaison lasted for months before anyone suspected.
رابطهی جنسی مخفی آنها ماهها ادامه داشت تا اینکه کسی شک کرد.
He was fired after his liaison with a coworker was exposed.
او پساز افشای رابطهی جنسیاش با یک همکار اخراج شد.
His political career collapsed after revelations of multiple liaisons.
پساز افشای چندین رابطهی جنسی نامشروع، کار سیاسی او فروپاشید.
شکل جمع liaison در زبان انگلیسی liaisons است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «liaison» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/liaison