آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Airing

    ˈerɪŋ ˈeərɪŋ

    گذشته‌ی ساده:

    aired

    شکل سوم:

    aired

    سوم‌شخص مفرد:

    airs

    شکل جمع:

    airings

    معنی airing | جمله با airing

    noun

    پخش، انتشار (عمومی)، برملاسازی

    regular daily airing of news

    پخش مرتب و روزانه‌ی اخبار

    to give a scandal an airing

    ننگی را برملا کردن

    noun

    هوادهی، تهویه، در معرض جریان هوا قرار دادن، باد دادن (برای خشک کردن یا طراوت بخشیدن)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    This room needs airing.

    این اتاق نیاز به هوادهی دارد.

    The airing of the room after a stuffy meeting helped freshen the air and make it more pleasant.

    در معرض جریان هوا قرار دادن اتاق بعد از جلسه‌ی خفه‌کننده به تازه شدن هوا و خوشایندتر شدن آن کمک کرد.

    noun

    هواخوری

    After spending the entire day indoors, I decided to take a walk in the park for some airing.

    پس از گذراندن کل روز در داخل خانه، تصمیم گرفتم برای هواخوری در پارک قدم بزنم.

    In the afternoon, we went for an airing.

    بعدازظهر رفتیم هواخوری.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد airing

    1. verb expose to fresh air
      Synonyms:
      exposing venting aerating ventilating dry winding
    1. verb broadcast over the airwaves, as in radio or television
      Synonyms:
      broadcasting transmitting sending beaming
    1. verb make public
      Synonyms:
      telling expressing voicing stating putting exposing publishing displaying exhibiting broadcasting publicizing flaunting divulging speaking venting baring ventilating broaching tuning aerating proclaiming
      Antonyms:
      suppressing
    1. verb put into the atmosphere; freshen
      Synonyms:
      ventilating aerating refreshing freshening cooling purifying opening fanning revivifying
      Antonyms:
      closing stifling hiding
    1. noun the act of supplying fresh air and getting rid of foul air
      Synonyms:
      ventilation joyride
    1. noun the opening of a subject to widespread discussion and debate
      Synonyms:
      spreading dissemination public exposure
    1. verb to make known to others; express publicly:
      Synonyms:
      voicing

    سوال‌های رایج airing

    گذشته‌ی ساده airing چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده airing در زبان انگلیسی aired است.

    شکل سوم airing چی میشه؟

    شکل سوم airing در زبان انگلیسی aired است.

    شکل جمع airing چی میشه؟

    شکل جمع airing در زبان انگلیسی airings است.

    سوم‌شخص مفرد airing چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد airing در زبان انگلیسی airs است.

    ارجاع به لغت airing

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «airing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/airing

    لغات نزدیک airing

    • - airily
    • - airiness
    • - airing
    • - airless
    • - airlift
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.