Bashing

ˈbæʃɪŋ ˈbæʃɪŋ ˈbæʃɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    bashed
  • شکل سوم:

    bashed
  • سوم شخص مفرد:

    bashes

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • suffix
    (در ترکیب) -ستیزی
    • - There's been a lot of banker-bashing lately.
    • - اخیراٌ انتقادات بانک‌ستیزانه‌ی زیادی شده است.
    • - Gay-bashing (=attacks on gay people) is on the increase.
    • - حملات همجنسگراستیزی رو به افزایش است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bashing

  1. noun abuse against a group or individual based on identity or ideological beliefs
    Synonyms: assault, attack, beating, beating up, bias crime, censure, charge, condemnation, criticism, denigration, harassment, hate crime, hounding, jumping, offensive, persecution, strike, torment

ارجاع به لغت bashing

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bashing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bashing

لغات نزدیک bashing

پیشنهاد بهبود معانی