آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ فروردین ۱۴۰۴

      Captive

      ˈkæptɪv ˈkæptɪv

      شکل جمع:

      captives

      معنی captive | جمله با captive

      noun countable

      اسیر، گرفتار، دستگیر، دربند، زندانی، محبوس

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      The robbers had kept their captives in a small room.

      دزدان اسیران خود را در اتاق کوچکی زندانی کرده بودند.

      He spoke about his experience as a captive during the war.

      او درباره‌ی تجربه‌اش به‌عنوان زندانی‌ای درطول جنگ صحبت کرد.

      adjective

      اسیر، محبوس، گرفتار، در بند

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Researchers studied the behavior of captive dolphins.

      پژوهشگران، رفتار دلفین‌های محبوس را مطالعه کردند.

      Captive populations are often less genetically diverse than wild populations.

      جمعیت‌های در بند معمولاً تنوع ژنتیکی کمتری نسبت به جمعیت‌های وحشی دارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      captive birds

      پرندگان در قفس (گرفتار)

      adjective

      زندانی، اسیر (جنگی)

      Several captive troops were released after the ceasefire.

      چندین نیروی نظامی اسیر پس‌از آتش‌بس آزاد شدند.

      At that time Poland was a captive nation.

      در آن هنگام لهستان کشوری در بند اسارت بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد captive

      1. adjective physically held by force
        Synonyms:
        jailed imprisoned confined restricted bound caged locked up in custody enslaved penned incarcerated subjugated ensnared under lock and key incommunicado
        Antonyms:
        free independent loose
      1. adjective mentally enchanted, held
        Synonyms:
        fascinated charmed delighted infatuated enthralled enraptured hypnotized beguiled bewitched
        Antonyms:
        uninterested disillusioned
      1. noun person held physically
        Synonyms:
        prisoner hostage detainee slave convict prisoner of war internee con bondman bondservant bondwoman
        Antonyms:
        independent free man

      Collocations

      a captive audience

      شنوندگان اجباری (مثلاً دانشجویان سرکلاس)

      take captive

      اسیر کردن

      سوال‌های رایج captive

      شکل جمع captive چی میشه؟

      شکل جمع captive در زبان انگلیسی captives است.

      ارجاع به لغت captive

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «captive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/captive

      لغات نزدیک captive

      • - captivate
      • - captivation
      • - captive
      • - captivity
      • - captopril
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.