Cuss

kʌs kʌs kʌs
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    cussed
  • شکل سوم:

    cussed
  • سوم‌شخص مفرد:

    cusses
  • وجه وصفی حال:

    cussing
  • شکل جمع:

    cusses

معنی

noun adverb
( curse =) فحش، لعنت، فحش دادن، نفرین کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cuss

  1. verb to invoke evil or injury upon
    Synonyms:
    curse damn anathematize execrate imprecate maledict
  1. verb to use profane or obscene language
    Synonyms:
    swear curse damn blaspheme imprecate
  1. noun a profane or obscene term
    Synonyms:
    swearword curse oath curse-word expletive swearing epithet blasphemy
  1. noun a boy or man
    Synonyms:
    lad fellow fella feller chap bloke gent pest pesterer gadfly blighter

Collocations

  • cuss word

    کلمه‌ی رکیک، کلمه‌ی اهانت‌آمیز، دشنام، فحش، ناسزا

ارجاع به لغت cuss

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cuss» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cuss

لغات نزدیک cuss

پیشنهاد بهبود معانی