آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ فروردین ۱۴۰۴

      Exception

      ɪkˈsepʃn ɪkˈsepʃn

      شکل جمع:

      exceptions

      معنی exception | جمله با exception

      noun countable uncountable B2

      استثنا

      Almost every general rule has its exceptions.

      تقریباً همه‌ی قوانین کلی دارای استثناهای مربوط به خود هستند.

      A teacher should make no exception among his students.

      معلم نباید میان شاگردانش استثنا قائل شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Eight of the pups were beautiful, the only exception was a potbellied little male.

      هشت تا از توله‌سگ‌ها زیبا بودند و یگانه استثنا، توله‌ی نر شکم‌گنده بود.

      noun countable

      کامپیوتر خطا، اشکال در اجرا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      All exceptions should be logged for debugging purposes.

      تمام خطاها باید برای اهداف اشکال‌زدایی ثبت شوند.

      Unhandled exceptions can pose serious security risks.

      اشکالات رسیدگی‌نشده می‌توانند خطرات امنیتی جدی‌ای ایجاد کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد exception

      1. noun leaving out
        Synonyms:
        omission exclusion rejection expulsion excusing noninclusion passing over excepting barring disallowment repudiation debarment reservation
        Antonyms:
        inclusion admittance allowance admittal
      1. noun special case; irregularity
        Synonyms:
        anomaly deviation difference eccentricity oddity peculiarity inconsistency nonconformity departure freak quirk exemption privilege allowance dispensation anomalism privileged person perquisitor
        Antonyms:
        regularity normality usualness

      Collocations

      with the exception of

      به استثنای، بجز، مگر

      take exception to

      اعتراض کردن به، مخالفت کردن با

      Idioms

      make an exception

      استثنا قائل شدن

      take exception (to)

      1- اعتراض کردن، واخواست کردن، چخیدن

      2- آزرده شدن (مثلاً از حرف کسی)، برخوردن (به حیثیت و غیره)

      there is an exception to every rule

      هر قانونی استثنا دارد

      سوال‌های رایج exception

      شکل جمع exception چی میشه؟

      شکل جمع exception در زبان انگلیسی exceptions است.

      ارجاع به لغت exception

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «exception» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/exception

      لغات نزدیک exception

      • - except
      • - except for
      • - exception
      • - exception conoition
      • - exception handling
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.