صفت تفضیلی:
more factiousصفت عالی:
most factiousمتخاصم، مخالف، نفاقافکن، تفرقهافکن، جداییطلب، فتنهگر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Her constant factious remarks about the management made it difficult to foster a collaborative work environment.
اظهارات مخالف مداوم او دربارهی مدیریت، ایجاد یک محیط کاری مشارکتی را دشوار میکرد.
The emergence of factious elements within the political party threatened to destabilize the coalition government.
ظهور عناصر تفرقهافکن در داخل حزب سیاسی، تهدیدی برای بیثبات کردن دولت ائتلافی بود.
The speaker emphasized that a leader's ability to manage factious groups is crucial for organizational stability.
سخنران تأکید کرد که توانایی یک رهبر در مدیریت گروههای متخاصم برای ثبات سازمانی حیاتی است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «factious» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/factious