صفت تفضیلی:
more waxenصفت عالی:
most waxenادبی رنگپریده، بیروح (چهره)
After a long night with little sleep, her face was quite waxen.
بعداز یک شب طولانی با خواب کم، صورتش کاملاً رنگپریده بود.
Despite the advanced medical interventions, the patient's waxen countenance persisted, indicating a deeper underlying systemic issue that required further investigation.
باوجود مداخلات پزشکی پیشرفته، چهرهی رنگپریده بیمار همچنان ادامه داشت که نشاندهندهی یک مشکل سیستمی عمیقتر بود که نیاز به بررسی بیشتر داشت.
مومی، ساختهشده از موم، مومیشکل
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The artist carefully sculpted the intricate details of the waxen figure.
هنرمند با دقت جزئیات پیچیدهی مجسمهی مومی را تراشید.
The preservation of ancient artifacts often involves the application of waxen coatings to protect against environmental degradation.
حفاظت از آثار باستانی اغلب شامل اعمال پوششهای مومی برای محافظت در برابر تخریب محیطی است.
Students will analyze the role of waxen seals in historical documents and their significance in authenticating official decrees.
دانشجویان نقش مهرهای مومی در اسناد تاریخی و اهمیت آنها در تأیید احکام رسمی را تحلیل خواهند کرد.
waxen tapers
شمعهای مومی
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «waxen» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/waxen