با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Livid

ˈlɪvɪd ˈlɪvɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more livid
  • صفت عالی:

    most livid
  • adjective
    خشمگین، غضبناک، عصبانی
    • - He was absolutely livid when he discovered his wallet had been stolen.
    • - زمانی که متوجه شد کیف پولش دزدیده شده است کاملاً خشمگین بود.
    • - The customer grew increasingly livid as they waited for their food order.
    • - وقتی مشتری منتظر سفارش غذای خود بود، به شدت عصبانی شد.
  • adjective
    کبود، کوفته
    • - She had livid face because of anger.
    • - از شدت خشم صورتش کبود شد.
    • - Her livid bruise was a painful reminder of the accident.
    • - کبودی شدید او یادآوری دردناکی از تصادف بود.
  • adjective
    رنگ‌پریده، رنگ‌ورورفته، بی‌حال
    • - Her livid face indicated that she was feeling unwell.
    • - چهره‌ی رنگ‌پریده‌ی او نشان می‌داد که حالش خوب نیست.
    • - Her livid eyes glared at him.
    • - چشمان بی‌حالش به او خیره شد.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد livid

  1. adjective pale, ashen
    Synonyms: ashy, blanched, bloodless, colorless, discolored, dusky, gloomy, greyish, grisly, leaden, lurid, murky, pallid, pasty, wan, waxen
    Antonyms: blushing, brilliant, flushed, radiant, rosy
  2. adjective bruised
    Synonyms: black-and-blue, contused, purple
  3. adjective extremely angry
    Synonyms: beside oneself, black, boiling, enraged, exasperated, flaming, fuming, furious, hot, incensed, indignant, infuriated, mad, offended, outraged
    Antonyms: cheerful, happy

ارجاع به لغت livid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «livid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/livid

لغات نزدیک livid

پیشنهاد و بهبود معانی