جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید آن را فعال کنید.
تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی
تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی
شروع تست
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
ورود یا ثبتنام
دیکشنری
مترجم
نرمافزارها
نرمافزار اندروید
مشاهده
نرمافزار آیاواس
مشاهده
افزونهی کروم
مشاهده
ابزارها
ابزار بهبود گرامر
ابزار بازنویسی
ابزار توسعه
ابزار خلاصه کردن
ابزار تغییر لحن
ابزار تبدیل آدرس
وبلاگ
پشتیبانی
خرید اشتراک
لغات من
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
لیست الفبای فارسی: حرف "م" (صفحه 21)
معتدله از نظرآب و هوا
معتذر
معترض
معترضه
معترف
معترف بودن
معترف شدن
معترفا
معتزل
معتصم
معتقد
معتقد بودن
معتقد به احضار ارواح
معتقد به تغییرات بنیادی
معتقد به خدا باوری برهانی
معتقد به عدم مقاومت
معتقد به قضا و قدر
معتقد به وحدت وجود
معتقد به همکاری جهانی
معتقد کردن
معتقد کردن با استدلال
معتقدات
معتقدان
معتقدبه
معتکف
معتمد
معتمد دانستن
معتمدانه
معتمدی
معتمدین
معتنابه
معجب
معجز
معجزه
معجزه آسا
معجل
معجلا
معجم
معجون
معجون عشق
معد
معدل
معدل گرفتن
معدن
معدن زغالسنگ
معدن زغالسنگ و تجهیزات آن
معدن سنگ
معدن شناس
معدن شناسی
معدن طلا
معدن کندن
معدنچی
معدنچی زغالسنگ
معدنی
معدود
معدود شدن
معدود کردن
معدودی
معدودی ار آنها
معدودی از نفرات
معدوم
معدوم سازی
معدوم شدن
معدوم شدنی
معدوم کردن
معده
معده بین
معده جانوران
معده دوم در پرندگان
معده نما
معدی
معذب
معذب از نظر وجدان
معذب بودن
معذب داشتن
معذب کردن
معذب کننده
معذرت
معذرت آمیز
معذرت خواستن
معذرت می خواهم
معذلک
معذور
معذور داشتن
معذور داشتن در پوزش خواهی
معذور داشتنی
معذور نکردنی
معذوریت
معراج
معرب
معرض
معرض صدا
معرف
معرف الارض
معرف مایه
معرف نامقید ساز
معرفت
معرفه
معرفی
معرفی شدن
معرفی کردن
معرفی کردن برای انجام کاری
معرفینامه
معرق
معرق کاری شده
معرقکاری
معرکه
معرکه گیر
معرکه گیر در سیرک ها
معرکه گیری
معرکه!
معروض
معروض داشتن
معروف
معروف بودن به
معروف به
معروف به روحی
معروف سازی
معروف کردن
معروفه
معروفیت
معزز
معزز کردن
معزول
معزول سازی
معزول کردن
معزی الیه
معزی الیها
معسر
معشر
معشوق
معشوق را ول کردن
معشوق سابق
معشوقه
معشوقه را ول کردن
معصره
معصوم
معصومانه
معصومه
معصومیت
معصیت
معصیت آمیز
معصیت دار
معصیت صغیره
معصیت کردن
معضل
معضلات
معطر
معطر کردن
معطل
معطل کردن
معطلی
معطوف
معطوف شدن
معطوف شدن توجه
معطوف شدن نگاه
معطوف کردن
معطوف کردن توجه
معطوف کردن نگاه
معطوفا
معظم
معظم له
معفو
معفو داشتن
معقود
معقوده
معقول
معقول و منقول
معقول و وارسته کردن
معقولات
معقولانه
معکوس
معکوس شدن
معکوس عمل کردن
معکوس کردن
معکوس کردنی
معکوسا
معلق
معلق بودن
معلق زن
معلق شدن
معلق کردن
معلق ماندن
معلقی
معلم
معلم اخلاق
معلم بی مروت
معلم خصوصی
معلم سر خانه
معلم عرفان
معلم مدرسه
معلم ملانقطی
معلمان دانشکده
معلمان مدرسه
معلمه
معلمه سرخانه
معلمی
معلمی کردن
معلول
معلول کردن
معلولیت
معلوم
معلوم به طور کامل
معلوم شدن
معلوم شدن در عمل
معلوم کردن
معلوم کردن به طور دقیق
معلوم کردن حدود چیزی
معلوم کردن حدود و ثغور چیزی
معلوم کردنی
معلوم کننده
معلوم نشدنی
معلوم و مشخص
معلومات
معلومات مسئله
معلی
معما
معما نما
معماآمیز
معمار
معمار ساز
معماری
معماری رومانسک
معماری محوطه سازی
معماسان
معمای پر دردسر
معمای چینی
معمای مصور
معمایی
معمر
معمم
معمور
معمور کردن
معمول
معمول به
معمولا
معمولی
معمولی بودن
معنا
معنا شناختی
معناشناس
معناشناسی
معنایی
معنعن
معنوی
معنویت
معنی
معنی اصلی
معنی ثانوی
معنی دادن
معنی دار
معنی داشتن
معنی زیرین
معنی صریح
معنی صریح دادن
معنی ضمنی
معنی ضمنی داشتن
معنی فرعی و ظریف
معنی کردن
معنی کردنی
معنی کلی
معنی کننده
معنی نکردنی
معوج
معوض
معوق
معوق سازی
معوق کردن
معوقه
معومعو
معومعو کردن
معهذا
معهود
معیار
معیار خلوص سکه انگلیسی
معیار دوگانه
معیار ساعت گرینویچ
معیار عمل
معیار قرار دادن دو فلز
معیار کارایی
معیار کردن
معیار کیفیت
معیار متناسب ساز
معیار نوربینی
معیارسازی
معیارشدن
معیارگیر
معیاری
معیت
معیشت
معیل
معین
معین التجاری
معین به طور کامل
معین سازی
معین کردن
معین کردن با دقت
معین کردن به طور قاطع
معین نشده
معین و بی نوسان
‹
1
2
...
18
19
20
21
22
23
24
...
33
34
›
لغات تصادفی
اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!
hashtag
anime
winchester disk
uspallata pass
matchboard
josephus
hypersthene
craniate
corroboree
cloudlessly
amorphous
zealotry
vibist
vegan
usually
قشلاق
قصابی
لولا
ماجراجو
مادرانه
مادهشیر
مارک
قزلآلا
ماهیقرمز
مبحث
متداوم
متمرکز
متمول
مثل همیشه
محاسبه کردن