آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۴

    Cancellation

    ˌkænsəˈleɪʃn ˌkænsəˈleɪʃn

    شکل جمع:

    cancellations

    معنی cancellation | جمله با cancellation

    noun countable uncountable C1

    لغو، ابطال، فسخ، کنسلی

    You must submit your request for order cancellation before the item is shipped.

    باید درخواست لغو سفارش را قبل‌از ارسال کالا ثبت کنید.

    There is a fee for late ticket cancellation made on the day of the event.

    برای کنسلی بلیت در روز برگزاری رویداد، کارمزدی در نظر گرفته شده است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the cancellation of Michael Jackson's program

    به‌هم خوردن برنامه مایکل جکسون

    cancellation law

    قانون حذف، قانون افکنش

    noun countable uncountable

    سینما و تئاتر لغو پخش، توقف پخش، قطع تولید (سریال، برنامه و...)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    After several controversies, the channel decided on the cancellation of the program.

    پس‌از چندین حاشیه، شبکه تصمیم به قطع پخش برنامه گرفت.

    Many viewers complained that the sudden cancellation of the series left the story unfinished.

    بسیاری از بینندگان اعتراض کردند که لغو شدن ناگهانی سریال باعث شد داستان ناتمام بماند.

    noun countable uncountable

    جامعه‌شناسی طرد کردن، کنسل کردن، بایکوت (اجتماعی)

    Cancellation of public figures has become a form of social punishment.

    طرد کردن چهره‌های عمومی، به‌شکل نوعی مجازات اجتماعی در آمده است.

    The writer said that the harsh criticism he received was an attempt at his cancellation.

    نویسنده گفت انتقادهای تندی که دریافت کرده، تلاشی برای کنسل کردن او بوده است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cancellation

    1. noun calling off; erasure
      Synonyms:
      canceling reversal reversing recall recalling undoing abandoning abandonment deletion revocation revoking retraction retracting withdrawing abolition abolishing dissolution dissolving elimination nullification repeal repudiation abrogation invalidation invalidating overruling quashing annulment retirement
      Antonyms:
      approval permission allowance arrangement establishment
    1. noun an often formal act of putting an end to
      Synonyms:
      abrogation annulment abolition invalidation nullification voidance canceling abolishment dissolution dissolving invalidating revocation revoking repudiation repeal annihilation abolishing retraction retracting reversing defeasance reversal annulling voiding rescinding negation recall recalling overruling undoing withdrawing abandonment abandoning avoidance extinguishment
      Antonyms:
      establishment confirmation permission arrangement allowance approval ratification

    سوال‌های رایج cancellation

    شکل جمع cancellation چی میشه؟

    شکل جمع cancellation در زبان انگلیسی cancellations است.

    ارجاع به لغت cancellation

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «cancellation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cancellation

    لغات نزدیک cancellation

    • - cancel out
    • - cancellate
    • - cancellation
    • - cancellous
    • - cancer
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.