آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱ آذر ۱۴۰۳

    Cheesy

    ˈtʃizi ˈtʃizi

    صفت تفضیلی:

    cheesier

    صفت عالی:

    cheesiest

    معنی cheesy | جمله با cheesy

    adjective informal

    ارزان، بی‌کیفیت، قراضه، زواردررفته، فلک‌زده، درب‌وداغون، نفله، درپیت، بیخود، زاقارت، ضایع

    The movie was so cheesy that I couldn't even finish watching it.

    فیلم آن‌قدر بی‌کیفیت بود که حتی نتونستم تماشایش کنم.

    The decorations at the party were cheesy and tacky.

    تزیینات در مهمانی بیخود و رنگ‌ورورفته بود.

    adjective informal

    جلف، سبک، لوس

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    She gave him a cheesy grin before walking away.

    قبل‌از اینکه دور شود، پوزخندی سبک به او زد.

    She gave him a cheesy grin as she handed him the homemade pizza.

    درحالی‌که پیتزای خانگی را به او داد، پوزخندی سبک به او زد.

    adjective

    پنیری، پنیر‌مانند

    It has a cheesy taste.

    مزه‌ی پنیرمانندی دارد.

    She loves cheesy pizzas topped with extra mozzarella.

    او عاشق پیتزاهای پنیری است که روی آن موزارلا اضافه شده است.

    adjective informal

    انگلیسی بریتانیایی بدبو، بوگندو

    After the long hike, his sneakers had a seriously cheesy odor.

    پس‌از پیاده‌روی طولانی، کتانی‌های او بدبو بود.

    He quickly removed his cheesy footwear before entering the house.

    قبل‌از ورود به خانه به‌سرعت کفش‌های بوگندویش را در آورد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cheesy

    1. adjective of decidedly inferior quality
      Synonyms:
      poor cheap inferior lousy shoddy worthless rotten miserable trashy shabby crummy base bum sleazy paltry chintzy tinny punk schlocky caseous

    سوال‌های رایج cheesy

    صفت تفضیلی cheesy چی میشه؟

    صفت تفضیلی cheesy در زبان انگلیسی cheesier است.

    صفت عالی cheesy چی میشه؟

    صفت عالی cheesy در زبان انگلیسی cheesiest است.

    ارجاع به لغت cheesy

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «cheesy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cheesy

    لغات نزدیک cheesy

    • - cheesesteak
    • - cheesiness
    • - cheesy
    • - cheetah
    • - cheever
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.