جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید آن را فعال کنید.
تست تعیین سطح رایگان دایرهی لغات
تست تعیین سطح رایگان دایرهی لغات
امتحان کن
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
ورود یا ثبتنام
دیکشنری
مترجم
نرمافزارها
نرمافزار اندروید
مشاهده
نرمافزار آیاواس
مشاهده
اکستنشن مرورگرها
مشاهده
ابزارها
ابزار بهبود گرامر
ابزار بازنویسی
ابزار توسعه
ابزار خلاصه کردن
ابزار تغییر لحن
ابزار تبدیل آدرس
ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
وبلاگ
پشتیبانی
خرید اشتراک
لغات من
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
لیست الفبای فارسی: حرف "ب" (صفحه 12)
بخشی از اندام
بخشی از بدن
بخشی از تیم
بخشی از جمع کل
بخشی از راه
بخشی از زمین گلف
بخشی از شهر
بخشی از فصل کتاب
بخشی از کره زمین
بخشی از نمایشنامه
بخشی از هزینه را پرداختن
بخشیاب همدار
بخشیدن
بخشیدن به
بخشیدن جرم
بخشیدن گناه
بخشیدنی
بخشیزه
بخشیزه کردن
بخصوص
بخل
بخل کردن
بخو
بخو کردن
بخواب و بنشین
بخور
بخور دادن
بخور سوز
بخور مریم
بخور و نمیر
بخولق
بخیدن
بخیل
بخیل بودن
بخیه
بخیه چرخ
بخیه درشت زدن
بخیه زدن
بخیه زنی
بخیه زنی تزیینی
بخیه زینتی
بخیه ضربدری
بخیه کردن
بخیه گاه
بخیه یک در میان
بد
بد آئین
بد آب و هوا
بد آمدن
بد آمدن از چیزی
بد اجرا کردن
بد احوال
بد اختر
بد اختری
بد اخلاقی
بد اخم
بد اخمی
بد اخمی کردن
بد ادا
بد اداره کردن
بد ادایی
بد اصل
بد افتادن در عکس
بد افزایی کردن
بد افزوده
بد اقبال
بد اقبالی
بد انجام
بد انجام دادن
بد اندیشانه
بد اندیشی
بد انگاری کردن
بد با هم جفت کردن
بد بار آمده
بد باطن
بد بافتی
بد بدرقه
بد برای سلامتی
بد بو
بد بوم
بد بوی
بد بویی
بد به کار بردن
بد پیله
بد تبار
بد تر شدن
بد تعبیر کردن
بد تعمیر کردن
بد چشم
بد چشمی
بد چهره کردن
بد حال
بد حالت
بد حرفی
بد حساب
بد حساب کردن
بد حکمرانی کردن
بد حکومت کردن
بد خلق
بد خلقی کردن
بد خلقی ناگهانی
بد خوراک
بد دانستن
بد درست کردن
بد دست
بد دماغ
بد دوخت
بد دهان
بد دهانی
بد دهانی کردن
بد دهن
بد دهنه
بد دهنی
بد دهنی کردن
بد ذاتی
بد راه
بد راه کردن
بد راهنمایی کردن
بد رخداد
بد رفتاری کردن
بد رفتاری کردن با
بد رکاب
بد رگ
بد رندیدن
بد رنگ شدن
بد رنگی
بد روحیه
بد روحیه بودن
بد روحیه کردن
بد روحیه کننده
بد روزگار
بد رهبری کردن
بد زبان
بد زندگانی
بد سابقه
بد ساز و برگ
بد سر و وضع
بد سرپرستی کردن
بد سلوکی
بد سلیقگی
بد شدن
بد شکل
بد شماری
بد شمردن
بد طبع
بد طرح ریزی شده
بد طرح شده
بد طینت
بد ظاهر
بد عادت
بد عمل
بد فراگرفتن
بد فرمداری کردن
بد قدم
بد قرائت کردن
بد قلب
بد قلبی
بد قمار
بد کردن
بد کیش
بد گذراندن
بد گفتن از
بد گلی
بد گو
بد گوهر
بد لباس
بد لقا
بد مدیریت کردن
بد مذهب
بد مزاج
بد مست
بد مستی
بد مستی کردن
بد معاشرت
بد معامله
بد معنی
بد منش
بد منصب
بد منصبی
بد موقع
بد نام کردن
بد نقش
بد نقشه ریزی شده
بد نقشی
بد نمی خواند
بد نوشتن
بد و بیراه
بد و بیراه گفتن
بد وصله کردن
بد هضمی
بد هنجار
بد هوا
بدآماده شده
بدآمدن از
بدآویختن
بدائی
بداخلاق
بداعت
بداغ
بدافزار
بداندیش
بدانگونه
بداهت
بداهتا
بداهه
بداهه گویی
بداهه گویی کردن
بداهه نوازی جمعی
بدایت
بدایتا
بدایع
بدبار
بدبازی کردن
بدبخار
بدبخت
بدبخت کردن
بدبختانه
بدبختی
بدبختی آور
بدبدک
بدبده
بدبرخورد
بدبیار
بدبیاری
بدبین
بدبین شدن
بدبین کردن
بدبینانه
بدبینانه ترین
بدبینی
بدپرهون
بدپی بردن
بدپیمان
بدپیمانی
بدتر
بدتر از حد معمول
بدتر از معمول
بدتر از همه
بدتر شدن
بدتر شدن سلامتی
بدتر کردن
بدترسازی
بدترکیب
بدترین
بدترین احتمال
بدترین چیز
بدترین چیزها
بدترین درجه
بدترین نوع
بدترین وجه
بدترین وضع
بدتعبیر کردن
بدجفت کردن
بدجفتی
بدجنس
بدجنسانه
بدجنسی
بدچم
بدچمی
بدحادثه
بدخدمتی
بدخط
بدخطی
بدخلق
بدخلقانه
بدخلقی
بدخو
بدخواب
بدخوابی
بدخواه
بدخواهانه
بدخواهی
بدخوراکی
بدخویی
بدخیم
بدخیمی
بددهن
بدذات
بدر
بدر بردن جان
بدر ماه
بدربردن کالا
بدربری
بدرد خور
بدرد نخور
بدرد نخوردن
بدرسانی
بدرفتار
بدرفتار کردن
بدرفتاری
بدرفتاری کردن
بدرفتاری کردن با
بدرقه
بدرقه کردن
بدرقه کسی رفتن
بدرگه
بدرندش
بدرنگ کردن
بدرنگ و پف کردگی
بدرنگ و ناسالم
‹
1
2
...
9
10
11
12
13
14
15
...
39
40
›
لغات تصادفی
اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!
ten-second violation
three-point line
three-point shot
three-pointer
three-second rule
three-second violation
dark
alter
grow
in front of
CIF
rotter
conlang
war crime
pay for something
بوکس
مشت زنی
پیکان
فلش
پاسور
القاپذیر
اسیدفنیک
جهاندن
دمل
سورشارژ
برودت
جوش
مورد علاقه
امیدواری
برنده