آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ آبان ۱۴۰۴

      Reformed

      rəˈfɔːrmd rɪˈfɔːmd

      معنی reformed | جمله با reformed

      adjective

      تصحیح‌شده، اصلاح‌شده، بهبودیافته، تعمیرشده، ارشاد‌شده، توبه‌کرده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The program supports reformed offenders in finding employment.

      این برنامه از بهبود یافتگان در پیدا کردن شغل حمایت می‌کند.

      The therapy sessions give reformed criminals a chance to rebuild their lives.

      جلسات درمانی به مجرمان توبه‌کار فرصتی می‌دهد تا زندگی خود را دوباره بسازند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reformed

      1. adjective changed for the better in behavior
        Synonyms:
        improved rehabilitated reborn regenerated redeemed converted gone straight sworn off regenerate born-again turned-over-a-new-leaf made a new man of
      1. verb bring, lead, or force to abandon a wrong or evil course of life, conduct, and adopt a right one
        Synonyms:
        changed converted corrected improved restored rehabilitated reclaimed redeemed transformed amended bettered repaired reconstructed renovated altered remedied revised mended regenerated rectified remade righted reworked renewed reorganized ameliorated chastened revolutionized
        Antonyms:
        corrupted degraded botched
      1. verb to change one's conduct for the better
        Synonyms:
        resolved mended regenerated
      1. verb correct, rectify
        Synonyms:
        amended rectified remedied rehabilitated ameliorated standardized redeemed regenerated uplifted repealed abolished
        Antonyms:
        hurt impaired worsened
      1. adjective changed
        Synonyms:
        altered transformed revised amended improved reorganized reconstructed renewed reworked reset shuffled reconstituted rectified ameliorated regenerated enlightened revolutionized reestablished dissenting nonconforming unorthodox heterodox denominational sectarian protestant calvinist zwinglian
        Antonyms:
        preserved deteriorated degenerated

      لغات هم‌خانواده reformed

      noun
      form, formation, transformation, reformer, reform, reformation, reformist, transformer, formlessness
      adjective
      reformed, reformist, formless
      verb - intransitive
      form
      verb - transitive
      reform, transform
      adverb
      formlessly

      سوال‌های رایج reformed

      وجه وصفی حال reformed چی میشه؟

      وجه وصفی حال reformed در زبان انگلیسی reforming است.

      سوم‌شخص مفرد reformed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد reformed در زبان انگلیسی reforms است.

      ارجاع به لغت reformed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «reformed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/reformed

      لغات نزدیک reformed

      • - reformative
      • - reformatory
      • - reformed
      • - reformed spelling
      • - reformer
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.