آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Chart

    tʃɑːrt tʃɑːt

    گذشته‌ی ساده:

    charted

    شکل سوم:

    charted

    سوم‌شخص مفرد:

    charts

    وجه وصفی حال:

    charting

    شکل جمع:

    charts

    معنی chart | جمله با chart

    noun countable B2

    نمودار، ترسیمه، جدول (اطلاعات)، گرافیگ، ترسیم آماری، دیاگرام، تابلو، گراف، کروکی، نقشه (به ویژه نقشه‌ی دریانوردی یا هوانوردی ـ نقشه‌ی جغرافی می شود: map)، نقشه‌ی جغرافیایی زمینه خالی که روی آن اطلاعاتی را نگاشته یا ترسیم کرده‌اند

    charts of the Indian Ocean and the Persian Gulf

    نقشه‌های اقیانوس هند و خلیج فارس

    On the wall there was a chart illustrating the world's overpopulated areas in black.

    روی دیوار نقشه‌ای بود که نقاط پرجمعیت جهان را با رنگ سیاه نشان می‌داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    This chart has a curve showing the rise in prices.

    این نمودار منحنی افزایش قیمت‌ها را نشان می‌دهد.

    On this map, the Karun river's course has been carefully charted.

    در این نقشه مسیر رود کارون با دقت ترسیم (نگاره) شده است.

    verb - transitive

    به صورت نمودار در آوردن، ترسیم کردن، نگاره کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام
    verb - transitive

    (در مورد آینده و عمل و غیره) طرح ریختن، نقشه کشیدن، خط‌‌مشی تعیین کردن

    Right now we must chart our course to prosperity.

    ما باید از هم‌اکنون طرح رسیدن به آبادانی را بریزیم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد chart

    1. noun map, plan
      Synonyms:
      outline sketch diagram plan plot table graph scheme blueprint map rough draft plat tabulation
    1. verb plan, map out
      Synonyms:
      plan arrange design devise draft outline lay out sketch shape plot project blueprint map out delineate cast block out graph

    Collocations

    chart the development (or progress) of something

    پیشرفت چیزی را نشان دادن یا طرح‌ریزی کردن یا روی نمودار نگاره کردن

    sales chart

    نمودار (میزان) فروش

    temperature chart

    نمودار (میزان) حرارت

    سوال‌های رایج chart

    گذشته‌ی ساده chart چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده chart در زبان انگلیسی charted است.

    شکل سوم chart چی میشه؟

    شکل سوم chart در زبان انگلیسی charted است.

    شکل جمع chart چی میشه؟

    شکل جمع chart در زبان انگلیسی charts است.

    وجه وصفی حال chart چی میشه؟

    وجه وصفی حال chart در زبان انگلیسی charting است.

    سوم‌شخص مفرد chart چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد chart در زبان انگلیسی charts است.

    ارجاع به لغت chart

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «chart» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/chart

    لغات نزدیک chart

    • - charro
    • - charry
    • - chart
    • - chart the development (or progress) of something
    • - chartaceous
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.