به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Feisty

ˈfaɪsti ˈfaɪsti
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective
    عصبانی، حساس، فراوان، چابک
    • - a feisty little dog
    • - سگ کوچک دعوایی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد feisty

  1. adjective spirited; touchy
    Synonyms: active, alive, bubbly, courageous, difficult, enthusiastic, excitable, fiery, frisky, full of pep, game, gritty, gutsy, gutty, high-strung, hot-blooded, lively, mettlesome, ornery, peppy, quarrelsome, scrappy, sensitive, spunky, thin-skinned, tough, truculent, zestful

ارجاع به لغت feisty

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «feisty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/feisty

لغات نزدیک feisty

پیشنهاد بهبود معانی