آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ فروردین ۱۴۰۴

      Gritty

      ˈɡrɪti ˈɡrɪti

      معنی gritty | جمله با gritty

      adjective

      ریگ‌دار، شن‌دار، خاکی، شنی

      Be careful; the floor is still gritty from the construction work.

      مراقب باشید؛ کف زمین هنوز به‌دلیل کارهای ساختمانی خاکی است.

      The beach towel felt gritty after being left on the sand all day.

      حوله‌ی ساحلی پس‌از اینکه تمام روز روی شن‌ها گذاشته شده بود، شن‌دار به‌نظر می‌رسید.

      adjective

      احساس زبری، احساس ناخوشایند (در چشم و پوست انگار که خاک یا شن در آن است)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      After the sandstorm, my eyes felt incredibly gritty.

      بعداز طوفان شن، چشمانم به‌شدت احساس زبری می‌کرد.

      The polluted air made my throat feel gritty and scratchy.

      هوای آلوده باعث شد گلویم احساس زبری و خراشیدگی کند.

      adjective

      واقع‌گرایانه، واقعی (با تمام حقایق خشن، ناخوشایند و تلخ چیزی)

      The film offered a gritty look at urban poverty.

      فیلم، نگاهی واقع‌گرایانه به فقر شهری ارائه داد.

      The documentary presented a gritty account of the war.

      این مستند روایتی واقعی از جنگ ارائه داد.

      adjective

      شجاع، جسور، بااراده، مصمم

      Her gritty performance in the face of adversity inspired everyone.

      عملکرد شجاعانه‌ی او در مواجهه با ناملایمات، الهام‌بخش همه بود.

      The gritty detective never stopped searching for the truth.

      کارآگاه مصمم هرگز از جستجوی حقیقت دست برنداشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The athlete's gritty attitude propelled her to victory.

      نگرش جسورانه‌ی ورزشکار او را به پیروزی رساند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد gritty

      1. adjective containing grit
        Synonyms:
        granular rough grainy abrasive sandy coarse rasping lumpy calculous gravelly muddy dusty powdery pulverent friable branny floury farinaceous crumbly permeable porous sabulous arenose coarse-grained loose raspy scratchy granulose mealy
        Antonyms:
        smooth fine
      1. adjective granular
        Synonyms:
        grainy sandy rough crumbly lumpy loose powdery dusty gravelly friable porous permeable abrasive scratchy in particles pulverant sabulous rasping calculous branlike
        Antonyms:
        smooth fine
      1. adjective brave
        Synonyms:
        courageous resolute determined spirited plucky tough steadfast tenacious hardy game mettlesome dogged
        Antonyms:
        afraid cowardly spineless

      Collocations

      gritty paste

      خمیر سنباده

      Idioms

      to get down to the nitty gritty

      مبانی و اصول را مورد ملاحظه قرار دادن

      ارجاع به لغت gritty

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «gritty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/gritty

      لغات نزدیک gritty

      • - grits
      • - grittiness
      • - gritty
      • - gritty paste
      • - grivet
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.