با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Kidnap

ˈkɪdnæp ˈkɪdnæp
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    kidnapped
  • شکل سوم:

    kidnapped
  • سوم شخص مفرد:

    kidnaps
  • وجه وصفی حال:

    kidnapping
  • شکل جمع:

    kidnaps
  • adverb
    بچه‌دزدی کردن، آدم سرقت کردن، آدم‌دزدی کردن
    • - They kidnapped two foreigners.
    • - آنان دو نفر خارجی را ربودند.
    • - The kidnappers demanded a large ransom.
    • - آدم‌ربایان باج گزافی را مطالبه کردند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد kidnap

  1. verb abduct; hold for ransom
    Synonyms: body snatch, bundle off, capture, carry away, carry off, coax, decoy, entice, grab, hijack, impress, inveigh, lay hands on, lure, make off with, pirate, remove, run away with, seduce, seize, shanghai, skyjack, snatch, spirit away, steal, waylay

ارجاع به لغت kidnap

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «kidnap» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/kidnap

لغات نزدیک kidnap

پیشنهاد بهبود معانی