آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ مرداد ۱۴۰۴

      معنی married به فارسی

      ˈmærid ˈmærid

      معنی married | جمله با married

      adjective A2

      متأهل، همسردار، شوهردار (زن)، زن‌دار (مرد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      She is a dedicated married woman who puts her family first.

      او زن متاهل فداکاری است که خانواده‌ی خود را در اولویت قرار می‌دهد.

      The married man always wears his wedding ring.

      مرد زن‌دار حلقه‌ی ازدواجش را همیشه در دست دارد.

      adjective

      مربوط به ازدواج، مربوط به زناشویی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      married life

      زندگی زناشویی

      The newlyweds enjoyed their first days of married bliss.

      تازه‌ازدواج‌کرده‌ها از نخستین روزهای شادکامی ازدواجشان لذت بردند.

      adjective

      هم‌بسته، هم‌پیوند، هم‌آمیخته، پیوسته، متحد

      The two organizations formed a married partnership to advocate for social justice.

      این دو سازمان برای حمایت از عدالت اجتماعی شراکت پیوسته‌ای را تشکیل دادند.

      married countries

      کشورهای هم‌بسته

      noun countable

      شخص ازدواج‌کرده، آدم همسردار

      Young marrieds moving into their first home.

      جوانان ازدواج‌کرده به اولین خانه‌ی خود نقل‌مکان کردند.

      young marrieds

      جوانان همسردار

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد married

      1. adjective of, relating to, or typical of marriage
        Synonyms:
        marital wedded nuptial conjugal matrimonial spousal connubial united mated espoused living in the married state given in marriage in the state of matrimony joined in holy matrimony hymeneal
        Antonyms:
        unmarried single unwedded
      1. verb join
        Synonyms:
        combined connected joined linked associated united coupled unified melded conjoined spliced mated wedded espoused given pledged hitched coalesced conjugated yoked compounded concreted
        Antonyms:
        separated divorced annulled
      1. verb take in marriage
        Synonyms:
        wedded tied hitched mated espoused conjoined spliced
        Antonyms:
        divorced rejected

      لغات هم‌خانواده married

      noun
      marriage, remarriage
      adjective
      married, marriageable
      verb - transitive
      marry, remarry

      سوال‌های رایج married

      معنی married به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «married» در زبان فارسی به «متأهل» یا «ازدواج‌کرده» ترجمه می‌شود.

      این صفت برای توصیف فردی به‌کار می‌رود که در یک پیوند رسمی یا قانونی با شخص دیگری قرار دارد و زندگی مشترک خود را آغاز کرده است. «married» تنها یک وضعیت اجتماعی نیست، بلکه نشان‌دهنده‌ی تعهد، مسئولیت و وابستگی متقابل میان دو نفر است. این حالت اغلب با مفاهیمی مانند همکاری، همراهی، حمایت متقابل و شکل‌گیری خانواده همراه است و نقش مهمی در ساختار اجتماعی و روابط انسانی ایفا می‌کند.

      ازدواج و وضعیت «married» دارای پیامدها و مسئولیت‌های متعددی است. فرد متأهل معمولاً باید نیازها و خواسته‌های همسر خود را در نظر بگیرد و تعادل میان زندگی شخصی و مشترک را حفظ کند. این وضعیت باعث می‌شود افراد مهارت‌های ارتباطی، حل اختلاف، صبر و انعطاف بیشتری در روابط خود پیدا کنند. علاوه‌بر این، «married» بودن با امنیت عاطفی، پشتیبانی روانی و گاه حمایت اقتصادی نیز همراه است که به فرد کمک می‌کند در مسیر زندگی پایدارتر و مطمئن‌تر حرکت کند.

      از منظر فرهنگی و اجتماعی، «married» بودن در جوامع مختلف بار معنایی و اهمیت ویژه‌ای دارد. در بسیاری از فرهنگ‌ها، ازدواج نماد بلوغ، مسئولیت‌پذیری و ایجاد خانواده است و فرد متأهل به عنوان عضوی مسئول در جامعه شناخته می‌شود. این وضعیت همچنین باعث شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی گسترده‌تر و افزایش تعاملات میان خانواده‌ها می‌شود. در برخی فرهنگ‌ها، مراسم و جشن‌های ازدواج اهمیت اجتماعی و هنری بالایی دارند و به شکل‌گیری هویت فردی و خانوادگی کمک می‌کنند.

      وضعیت «married» همچنین می‌تواند تاثیرات روانی و شخصیتی مهمی داشته باشد. زندگی مشترک چالش‌ها و فرصت‌های یادگیری بسیاری فراهم می‌کند و افراد را وادار به رشد شخصی، مدیریت تعارض و تعامل مؤثر می‌نماید. تجربه‌ی همکاری و همزیستی در زندگی زناشویی می‌تواند موجب افزایش مهارت‌های ارتباطی و تقویت احساس همدلی و احترام متقابل شود و زمینه‌ساز ثبات عاطفی و رضایت از زندگی گردد.

      «married» بودن نمادی از تعهد، ارتباط عمیق و شکل‌گیری زندگی مشترک است. این وضعیت، فراتر از یک قرارداد قانونی یا رسمی، بیانگر همزیستی، حمایت و رشد متقابل دو انسان است. فرد متأهل با پذیرش مسئولیت‌ها و فرصت‌هایی که ازدواج فراهم می‌کند، مسیر زندگی خود را با مشارکت و همراهی همسرش شکل می‌دهد و به ایجاد پایه‌های پایدار برای خانواده و جامعه کمک می‌کند.

      ارجاع به لغت married

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «married» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/married

      لغات نزدیک married

      • - marriage settlement
      • - marriageable
      • - married
      • - marron
      • - marrons glacés
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.