آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ تیر ۱۴۰۵

      Obligatory

      əˈblɪɡətɔːri əˈblɪɡətri

      صفت تفضیلی:

      more obligatory

      صفت عالی:

      most obligatory

      معنی obligatory | جمله با obligatory

      adjective C1

      الزامی، اجباری، واجب، الزام‌آور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      a blood test is obligatory.

      آزمایش خون الزامی است.

      attendance at the meeting is obligatory.

      حضور در گردهمایی اجباری است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Obedience is obligatory for a soldier.

      اطاعت برای سرباز الزامی است.

      adjective C2

      ‫همیشگی‬، طبق معمول، مورد انتظار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      In that town, morning tea at the café was obligatory.

      در آن شهر، چای صبحگاهی در کافه امری همیشگی بود.

      It was obligatory for guests to bring a small gift.

      برای مهمانان، آوردن هدیه‌ای کوچک امری همیشگی‬ بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In most weddings here, cutting a cake is obligatory.

      در بیشتر عروسی‌های اینجا، بریدن کیک مورد انتظار است.

      adjective C1

      حقوق لازم، الزامی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      Under the contract, it is obligatory for the contractor to obtain insurance before starting work.

      طبق قرارداد، دریافت بیمه توسط پیمانکار پیش‌از آغاز کار الزامی است.

      Compliance with safety regulations is obligatory for employers.

      رعایت مقررات ایمنی برای کارفرمایان الزامی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It is obligatory to register the land with the local authority.

      ثبت زمین در اداره‌ی محلی الزامی است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد obligatory

      1. adjective essential, required
        Synonyms:
        necessary required compulsory mandatory imperative requisite unavoidable binding enforced compulsatory de rigueur coercive imperious
        Antonyms:
        optional voluntary nonessential unrequired

      سوال‌های رایج obligatory

      صفت تفضیلی obligatory چی میشه؟

      صفت تفضیلی obligatory در زبان انگلیسی more obligatory است.

      صفت عالی obligatory چی میشه؟

      صفت عالی obligatory در زبان انگلیسی most obligatory است.

      ارجاع به لغت obligatory

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «obligatory» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/obligatory

      لغات نزدیک obligatory

      • - obligated
      • - obligation
      • - obligatory
      • - oblige
      • - obliged
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      binge eating double agent approximate approximant disseminator carry propagation inflect paternalism inti manner pompadour illogical immethodical cash office importantly مچ میل قلاب بافی ناپیدا ناپسند ناخن گرفتن نارو زدن ناغافل نامحسوس نامه بر نستوه به طور دقیق به طور موثر به طور چشمگیر بهشتی بوی بد دهان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.