گذشتهی ساده:
emboldenedشکل سوم:
emboldenedسومشخص مفرد:
emboldensوجه وصفی حال:
emboldeningدلوجرئت دادن، جسور کردن، شجاع کردن، دلیر کردن، تشجیع کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The president's speech emboldened citizens to demand reform.
سخنرانی رئیسجمهور به مردم دلوجرئت داد تا خواستار اصلاحات شوند.
Shah Sultan Hossein's weakness emboldened the Afghans.
ضعف شاهسلطانحسین، افغانها را جسورتر کرد.
Her friend's encouragement emboldened her to audition for the play.
تشویق دوستش او را تشجیع کرد تا برای نمایش تست بازیگری بدهد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «embolden» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/embolden