آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ تیر ۱۴۰۵

      Fidget

      ˈfɪdʒɪt ˈfɪdʒɪt

      گذشته‌ی ساده:

      fidgetted

      شکل سوم:

      fidgetted

      سوم‌شخص مفرد:

      fidgets

      وجه وصفی حال:

      fidgetting

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از fidge به‌ جای fidget استفاده کرد.

      معنی fidget | جمله با fidget

      verb - intransitive verb - transitive

      ناآرام بودن، بی‌قراری کردن، وول‌ خوردن، بی‌قرار بودن، با چیزی بازی کردن (از نگرانی یا بی‌حوصلگی)، به چیزی ور رفتن (از نگرانی یا بی‌حوصلگی)، این‌پاوآن‌پا کردن، ورجه‌وورجه کردن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He fidgeted with his tie and waited nervously.

      او به کراوات خود ور می‌رفت و با دلواپسی در انتظار بود.

      Stop fidgeting; go to sleep!

      این‌قدر وول نخور، بگیر بخواب!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Throughout the meeting he was either chewing his pencil or fidgeting with his fingers.

      در طول جلسه، او یا مداد خود را می‌جوید و یا با انگشتان خود بازی می‌کرد.

      She is always fidgeting about her health.

      او همیشه نگران سلامتی خویش است (بی‌قرار سلامتی‌اش است).

      He was in a terrible fidget over unpaid debts.

      خیلی نگران قرض‌های پرداخت‌نشده‌ی خود بود.

      noun countable

      بی‌قراری، بی‌تابی، وول‌خوری، به‌خودپیچی، ورجه‌وورجه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The child's fidget disturbed the other students.

      ورجه‌وورجه‌‌ی کودک، دانش‌آموزان دیگر را اذیت کرد.

      His nervous fidget ruined the calm of the room.

      بی‌قراری عصبی او، آرامش اتاق را بر هم زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A constant fidget made her tap her foot.

      بی‌تابی مداوم او باعث می‌شد که به پایش بزند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fidget

      1. verb move restlessly
        Synonyms:
        worry fret fuss stir jiggle twitch fiddle squirm toss jitter wiggle bustle chafe play trifle jump hitch joggle twiddle be nervous be wired be antsy be hyper be on pins and needles be spooked
        Antonyms:
        relax rest be still

      سوال‌های رایج fidget

      گذشته‌ی ساده fidget چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fidget در زبان انگلیسی fidgetted است.

      شکل سوم fidget چی میشه؟

      شکل سوم fidget در زبان انگلیسی fidgetted است.

      وجه وصفی حال fidget چی میشه؟

      وجه وصفی حال fidget در زبان انگلیسی fidgetting است.

      سوم‌شخص مفرد fidget چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fidget در زبان انگلیسی fidgets است.

      ارجاع به لغت fidget

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fidget» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fidget

      لغات نزدیک fidget

      • - fidelista
      • - fidelity
      • - fidget
      • - fidgetiness
      • - fidgety
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.