گذشتهی ساده:
fidgettedشکل سوم:
fidgettedسومشخص مفرد:
fidgetsوجه وصفی حال:
fidgettingهمچنین میتوان از fidge به جای fidget استفاده کرد.
ناآرام بودن، بیقراری کردن، وول خوردن، بیقرار بودن، با چیزی بازی کردن (از نگرانی یا بیحوصلگی)، به چیزی ور رفتن (از نگرانی یا بیحوصلگی)، اینپاوآنپا کردن، ورجهوورجه کردن
He fidgeted with his tie and waited nervously.
او به کراوات خود ور میرفت و با دلواپسی در انتظار بود.
Stop fidgeting; go to sleep!
اینقدر وول نخور، بگیر بخواب!
Throughout the meeting he was either chewing his pencil or fidgeting with his fingers.
در طول جلسه، او یا مداد خود را میجوید و یا با انگشتان خود بازی میکرد.
She is always fidgeting about her health.
او همیشه نگران سلامتی خویش است (بیقرار سلامتیاش است).
He was in a terrible fidget over unpaid debts.
خیلی نگران قرضهای پرداختنشدهی خود بود.
بیقراری، بیتابی، وولخوری، بهخودپیچی، ورجهوورجه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The child's fidget disturbed the other students.
ورجهوورجهی کودک، دانشآموزان دیگر را اذیت کرد.
His nervous fidget ruined the calm of the room.
بیقراری عصبی او، آرامش اتاق را بر هم زد.
A constant fidget made her tap her foot.
بیتابی مداوم او باعث میشد که به پایش بزند.
گذشتهی ساده fidget در زبان انگلیسی fidgetted است.
شکل سوم fidget در زبان انگلیسی fidgetted است.
وجه وصفی حال fidget در زبان انگلیسی fidgetting است.
سومشخص مفرد fidget در زبان انگلیسی fidgets است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fidget» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fidget