آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ بهمن ۱۴۰۳

    Sense

    sens sens

    گذشته‌ی ساده:

    sensed

    شکل سوم:

    sensed

    سوم‌شخص مفرد:

    senses

    وجه وصفی حال:

    sensing

    شکل جمع:

    senses

    معنی sense | جمله با sense

    noun countable B2

    حس، احساس، حس تشخیص (حواس پنج‌گانه)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    His senses were clear up to the moment of death.

    تا لحظه‌ی مرگ حواسش بر جای خود بود.

    The five senses are: sight, touch, smell, taste, and hearing.

    حواس پنج‌گانه عبارت‌اند از: بینایی، پرماس (لامسه)، بویایی، چشایی و شنوایی.

    noun countable uncountable B1

    فهم، احساس، حس (کلی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    a sense of despair

    احساس نومیدی

    His sense of humor always lightens the mood in the room.

    حس شوخ‌طبعی او همیشه حال‌وهوای اتاق را شادتر می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I had a sense that she didn't love me.

    احساس می‌کردم که مرا دوست ندارد.

    She has a strong sense of community that brings everyone together.

    او فهمی عمیق از جامعه دارد که همه را در کنار هم جمع می‌کند.

    noun uncountable B2

    درک و فهم، شعور، درایت، منطقی

    She has a keen sense of what makes a project successful.

    او فهم زیادی از آنچه که پروژه‌ای را موفق می‌کند، دارد.

    It takes a lot of common sense for making smart decisions.

    تصمیم‌گیری‌های هوشمندانه، درایت زیادی را می‌طلبد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    It makes sense to save money before going on vacation.

    صرفه‌جویی در هزینه‌ها قبل از تعطیلات منطقی است.

    to talk sense

    منطقی حرف زدن

    If you had sense, you wouldn't have done it.

    اگر عقل داشتی این کار را نمی‌کردی.

    She had sense enough not to smoke near the gasoline.

    این‌قدر عقلش می‌رسید که در مجاورت بنزین سیگار نکشد.

    Your behavior doesn't make sense.

    رفتار شما بی‌معنی است.

    noun countable B2

    (کلمات و عبارات) معنی

    The word "bank" has multiple senses in the dictionary.

    کلمه «بانک» در فرهنگ‌لغت معانی متعددی دارد.

    The addition of even one word changes the sense of this sentence.

    افزودن حتی یک واژه معنی این جمله را عوض می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Understanding the various senses of a term is crucial for effective communication.

    درک معانی مختلف هر اصطلاح برای ارتباطات مؤثر بسیار مهم است.

    verb - transitive C2

    حس کردن، دریافتن، احساس کردن، پی بردن، فهمیدن، درک کردن

    to sense danger

    احساس خطر کردن

    I sensed his anger.

    خشم او را احساس کردم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I sensed her intention right away.

    فوراً منظور او را درک کردم.

    It is hard to sense the meaning of this poem.

    فهم معنی این شعر دشوار است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sense

    1. noun feeling of animate being
      Synonyms:
      feeling sensation impression sensitivity sensibility touch sight taste smell hearing kinesthesia faculty function
    1. noun awareness, perception
      Synonyms:
      understanding knowledge consciousness mind feeling thought intelligence insight judgment reason recognition perception discernment wisdom cognizance capacity ability intellect cleverness prudence brains common sense sanity sagacity spirit wit sentiment impression intuition imagination sharpness atmosphere smarts reasoning quickness appreciation tact gumption mentality aura soul premonition presentiment
    1. noun point, meaning
      Synonyms:
      meaning purpose reason definition interpretation significance value understanding gist import substance thrust advantage good message core matter logic use worth bottom line essence drift denotation implication intendment purport upshot acceptation signification stuff short meat burden nub nitty-gritty meat and potatoes name of the game nature of the beast nuts and bolts punch line significancy nuance
    1. verb become aware of
      Synonyms:
      know understand feel think believe notice see perceive realize appreciate grasp observe suspect consider apprehend discern catch read take in deem hold divine anticipate savvy credit dig catch on get the idea get the drift get the picture have a feeling have a hunch get vibes feel in bones feel in gut be with it apperceive
      Antonyms:
      be unaware be numb overlook

    Idioms

    in a sense

    تا اندازه‌ای، به‌ عبارتی، تا حدی، از یک جهت، از یک نظر، از دیدگاهی، یک‌جورایی

    make sense

    قابل فهم بودن، معنی داشتن، معنی دادن، مفهوم داشتن، قابل درک بودن

    منطقی بودن، معقول بودن، عقلانی بودن

    out of one's senses

    خل، بی‌شعور

    لغات هم‌خانواده sense

    noun
    sense, sensibility, sensitivity, senselessness, sensitization, sensor
    adjective
    sensible, insensible, senseless, sensitive, sensory, nonsensical, insensate
    verb - transitive
    sense, sensitize
    adverb
    sensibly, senselessly, sensitively

    سوال‌های رایج sense

    گذشته‌ی ساده sense چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده sense در زبان انگلیسی sensed است.

    شکل سوم sense چی میشه؟

    شکل سوم sense در زبان انگلیسی sensed است.

    شکل جمع sense چی میشه؟

    شکل جمع sense در زبان انگلیسی senses است.

    وجه وصفی حال sense چی میشه؟

    وجه وصفی حال sense در زبان انگلیسی sensing است.

    سوم‌شخص مفرد sense چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد sense در زبان انگلیسی senses است.

    ارجاع به لغت sense

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «sense» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sense

    لغات نزدیک sense

    • - sensationalist
    • - sensationalize
    • - sense
    • - sense amplifier
    • - sense datum
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.