آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Decreasing

      dɪˈkriːsɪŋ dɪˈkriːsɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      decreased

      شکل سوم:

      decreased

      سوم‌شخص مفرد:

      decreases

      معنی decreasing | جمله با decreasing

      adjective

      کاهنده، کاهشی، نزولی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The decreasing sales of the product indicate a decline in consumer demand.

      فروش کاهشی محصول نشان‌دهنده‌ی کاهش تقاضای مشتری است.

      The decreasing popularity of the band resulted in smaller crowds at their concerts.

      شهرت کاهنده‌ی گروه موسیقی منجر به حضور جمعیت کمتر در کنسرت‌هایشان شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد decreasing

      1. verb decrease in size, extent, or range
        Synonyms:
        reducing falling declining shrinking lessening dropping fading weakening moderating abating subsiding dwindling tapering waning lowering curtailing softening receding slackening lightening wasting deteriorating degenerating diminishing draining decaying settling sinking evaporating drooping crumbling discounting modifying curbing petering rebating subtracting depreciating quieting ebbing slumping
        Antonyms:
        increasing growing expanding enlarging adding raising multiplying developing
      1. adjective becoming less or smaller
        Antonyms:
        increasing
      1. verb make smaller
        Synonyms:
        reducing lessening shortening diminishing lowering abbreviating abridging curtailing trimming limiting thinning depleting deducting subtracting deflating diluting paring slashing mitigating alleviating abating dampening modifying condensing summarizing abstracting clipping stripping pruning shaving truncating devaluing bleeding levelling minimizing epitomizing digesting qualifying restraining checking curbing blunting allaying pacifying palliating stilling hushing composing mollifying taming quelling tranquilizing
        Antonyms:
        increasing expanding

      سوال‌های رایج decreasing

      گذشته‌ی ساده decreasing چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده decreasing در زبان انگلیسی decreased است.

      شکل سوم decreasing چی میشه؟

      شکل سوم decreasing در زبان انگلیسی decreased است.

      سوم‌شخص مفرد decreasing چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد decreasing در زبان انگلیسی decreases است.

      ارجاع به لغت decreasing

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «decreasing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/decreasing

      لغات نزدیک decreasing

      • - decoy
      • - decrease
      • - decreasing
      • - decreasing order
      • - decree
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.