به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Farsighted

ˈfɑːrˌsaɪtəd ˈfɑːˌsaɪtəd
آخرین به‌روزرسانی:

توضیحات

شکل نوشتاری دیگر این لغت: far-sighted


معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    دوراندیش، آینده‌نگر، عاقبت‌بین (شخص)، دوراندیشانه، آینده‌نگرانه (نگرش و غیره)
    • - The farsighted decision to invest in renewable energy has proven to be a wise choice for the company.
    • - تصمیم دوراندیشانه برای سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر، انتخاب عاقلانه‌ای برای این شرکت محسوب می‌شود.
    • - The far-sighted architect designed the building with future expansion in mind.
    • - معمار دوراندیش ساختمان را با در نظر گرفتن گسترش در آینده طراحی کرد.
  • adjective
    انگلیسی آمریکایی پزشکی دوربین (مربوط به شخصی که می‌تواند چیزهای دور را به‌وضوح ببیند اما نمی‌تواند چیزهای نزدیک را به‌وضوح ببیند)
    • - The farsighted hiker marveled at the breathtaking views from the mountaintop, but had difficulty reading the trail map in his hands.
    • - کوهنورد دوربین از مناظر خیره‌کننده‌ی از بالای کوه شگفت‌زده شد اما در خواندن نقشه‌ی مسیر که در دستانش بود، مشکل داشت.
    • - The farsighted man could easily read the signs on the highway, but struggled to see the small print in his book.
    • - مرد دوربین به‌راحتی می‌توانست تابلوهای بزرگراه را بخواند اما برای دیدن حروف کوچک کتابش به‌سختی تلاش می‌کرد.
  • adjective
    دوربین، تیزچشم
    • - The farsighted eagle spotted its prey from high up in the sky.
    • - عقاب تیزچشم طعمه‌اش را از بالا در آسمان دید.
    • - The farsighted captain navigated the ship through treacherous waters with ease.
    • - ناخدای دوربین کشتی را به‌راحتی در آب‌های خطرناک هدایت کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد farsighted

  1. adjective perceptive
    Synonyms: acute, canny, cautious, clairvoyant, commonsensical, cool-headed, discerning, far-seeing, judicious, levelheaded, politic, prescient, provident, prudent, sagacious, sage, shrewd, well-balanced, wise
    Antonyms: myopic, nearsighted, rash, shortsighted, unwise

ارجاع به لغت farsighted

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «farsighted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/farsighted

لغات نزدیک farsighted

پیشنهاد بهبود معانی