با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Leg

leɡ leɡ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    legs
  • countable noun
    کالبدشناسی پا (از زانو تا مچ)، لنگ، ران
    • - Humans have two and horses have four legs.
    • - انسان دو پا و اسب چهار پا دارد.
    • - A leg bends at the knee.
    • - پا از زانو خم می‌شود.
    • - He stretched his leg and went to sleep.
    • - او لنگ خود را دراز کرد و به‌ خواب رفت.
    • - He has such long legs!
    • - عجب لنگ‌های درازی دارد!
    • - leg armor
    • - زره پا، رانین
    • - a leg of lamb
    • - یک ران گوسفند
    • - chicken leg
    • - ران مرغ
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • countable noun
    پاچه (شلوار)
    • - He noticed a tear in the leg of his jeans.
    • - متوجه پارگی در پاچه‌ی شلوار جینش شد.
    • - The leg of his jeans was ripped at the knee.
    • - پاچه‌ی شلوار جینش از زانو پاره شده بود.
  • countable noun
    پایه، رکن
    • - One of the legs of the table is broken.
    • - یکی از پایه‌های میز شکسته است.
    • - the legs of the chair
    • - پایه‌های صندلی
    • - One of the legs upholding the international balance of power.
    • - یکی از ارکانی که توازن قوای بین‌المللی را حفظ می‌کند.
  • countable noun
    مرحله، دور، بخش، قسمت (سفر و مسابقه و غیره)
    • - on the first leg of her trip around the world
    • - در مرحله‌ی اول سفر او به دور دنیا
    • - She swam her leg of the relay in 52 seconds.
    • - او در مسابقه‌ی امدادی قسمت خود را در 52 ثانیه شنا کرد.
    • - Russian communism was on its last legs.
    • - کمونیسم روسی مراحل و روزهای آخر خود را می‌گذراند.
  • informal verb - intransitive
    راه رفتن، پا زدن (به‌ویژه دویدن)
    • - He too legged after the thief.
    • - او هم به دنبال دزد دوید.
    • - We used to leg it to school every day.
    • - هر روز پیاده به مدرسه می‌رفتیم.
  • abbreviation
    حقوق (legal) حقوقی، قانونی
    • - leg advice
    • - مشاوره‌ی حقوقی
    • - leg action
    • - اقدام قانونی
    • - The leg department approved the merger deal.
    • - دپارتمان حقوقی قرارداد ادغام را تایید کرد.
  • abbreviation
    موسیقی (legato) پیوسته
    • - She sang the melody leg.
    • - او ملودی را به‌طور پیوسته خواند.
    • - The pianist played the piece leg.
    • - پیانیست این قطعه را پیوسته خواند.
  • abbreviation
    (legislature) و (legislative) قوه‌ی مقننه، مربوط به قوه‌ی مقننه
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد leg

  1. noun appendage used for support
    Synonyms: brace, column, lap, limb, member, part, pile, pole, portion, post, prop, section, segment, shank, stage, stake, stilt, stretch, stump, support, upright

Collocations

Idioms

  • gain a leg (on)

    یک مرحله جلو زدن (از)

  • get up on one's hind legs

    (عامیانه) پرخاشگری کردن، براق شدن

  • give a leg up

    (عامیانه) 1- (در سوار شدن بر اسب کسی را) کمک کردن 2- فرجه دادن، (در پیشرفت و غیره) یاری دادن

  • leg it

    (عامیانه) راه رفتن، شلنگ انداختن، دویدن

  • make a leg

    (با خم کردن زانو) تعظیم کردن

  • not have a leg to stand on

    (عامیانه) دلیل و بهانه و مدرک یا شاهدی نداشتن، اصلاً حق یا شایستگی نداشتن

  • on one's (or its) last legs

    در روزها یا مراحل آخر

  • pull someone's leg

    کسی را دست انداختن یا مورد شوخی و گول‌زنی قرار دادن

  • shake a leg

    (عامیانه) 1- شتاب کردن، عجله کردن

    2- رقصیدن، پایکوبی کردن

    رقصیدن، پایکوبی

  • stretch one's legs

    قدم زدن (به‌ویژه پس از مدت‌ها بی‌تحرکی)، راه رفتن

  • take to one's legs

    (عامیانه) فرار کردن، به چاک زدن، فلنگ را بستن

  • talk someone's ear(or arm or leg) off

    (عامیانه) با پرحرفی گوش کسی را کر کردن

  • show a leg

    (انگلیسی - عامیانه) از بستر خواب برخاستن

ارجاع به لغت leg

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «leg» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/leg

لغات نزدیک leg

پیشنهاد و بهبود معانی