آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Limb

      lɪm lɪm

      شکل جمع:

      limbs

      معنی limb | جمله با limb

      noun countable

      کالبدشناسی دست‌وپا، اندام حرکتی (در انسان یا حیوان)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      The taxi was so crowded that I could hardly move a limb.

      تاکسی به‌قدری پر بود که به سختی می‌توانستم دست‌وپای خود را حرکت بدهم.

      They cut off his limbs.

      دست‌وپای او را بریدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      artificial limbs

      اندام‌های حرکتی مصنوعی

      noun countable

      گیاه‌شناسی بزرگ‌شاخه، شاخه‌ی بزرگ (درخت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫متن بلند فارسی یا انگلیسی شما را در چند ثانیه خلاصه می‌کند‬

      the limbs of an enormous oak

      شاخه‌های بزرگ یک درخت بلوط بزرگ

      My dad used a chainsaw to cut the limb into smaller pieces.

      پدرم از اره‌برقی برای بریدن بزرگ‌شاخه به قطعات کوچک‌تر استفاده کرد.

      noun countable

      نماینده، عامل

      A policeman is a limb of the law.

      پاسبان عامل اجرای قانون است.

      The limb of a political party is responsible for recruiting new members.

      نماینده حزب سیاسی مسئول جذب اعضای جدید است.

      noun countable

      شاخه (از هر چیز)

      The limb of the sea was filled with various species of fish.

      شاخه‌ی دریا پر از گونه‌های مختلف ماهی بود.

      The locals relied on the limb of the sea for their livelihood.

      مردم محلی برای امرار معاش به شاخه‌ی دریا متکی بودند.

      noun countable informal

      بچه‌‌شیطون

      Don't be fooled by his innocent face, he's a limb.

      گول چهره‌ی معصومش رو نخور، اون یه بچه‌شیطونه.

      The teacher struggled to control the limbs in the classroom.

      معلم برای کنترل بچه‌‌شیطون‌ها در کلاس تلاش می‌کرد.

      verb - transitive

      بریدن، قطع کردن (عضو)، اندام‌بری کردن

      The surgeon had to limb the patient's leg due to a severe infection.

      جراح به دلیل عفونت شدید مجبور شد پای بیمار را قطع کند.

      The surgeon carefully limbed the injured soldier's arm.

      جراح با احتیاط دست سرباز مجروح را برید.

      verb - transitive

      بریدن شاخ و برگ (درخت)

      Limbing the old oak required precise cuts to avoid damaging nearby vegetation.

      برای جلوگیری از آسیب رساندن به پوشش گیاهی مجاور، بریدن شاخ و برگ درخت بلوط کهن‌سال نیازمند برش‌های دقیق بود.

      The workers limbed the trees.

      کارگران شاخ و برگ درختان را بریدند.

      noun

      نجوم لبه (قرص ظاهری جرم آسمانی)

      Observing the limb of Mars through a telescope revealed intricate details.

      مشاهده‌ی لبه‌ی مریخ از طریق تلسکوپ جزئیات پیچیده‌ای را آشکار کرد.

      They study the features on the limb of distant planets.

      آن‌ها ویژگی‌های لبه‌ی سیارات دور را بررسی می‌کنند.

      noun

      گیاه‌شناسی شاخه‌ی فرعی

      The limb of the flower attracted the attention of the hummingbird.

      شاخه‌ی فرعی گل توجه مرغ مگس‌خوار را به خود جلب کرد.

      The limb of the orchid was beautiful.

      شاخه‌ی فرعی ارکیده زیبا بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد limb

      1. noun appendage
        Synonyms:
        part member extension extremity arm leg branch wing projection process offshoot unit spur fin pin gam lobe stem bough spray sprig switch wheel pinion

      Collocations

      tear something limb from limb

      چیزی را بند‌بند از هم جدا کردن، تکه‌پاره کردن

      Idioms

      out on a limb

      (عامیانه) در موقعیت خطرناک، در معرض خطر

      سوال‌های رایج limb

      شکل جمع limb چی میشه؟

      شکل جمع limb در زبان انگلیسی limbs است.

      ارجاع به لغت limb

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «limb» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/limb

      لغات نزدیک limb

      • - limacine
      • - liman
      • - limb
      • - limbate
      • - limbec
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.