آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ اسفند ۱۴۰۴

      History

      ˈhɪstri ˈhɪstri

      شکل جمع:

      histories

      معنی history | جمله با history

      noun countable uncountable A2

      تاریخ تاریخ، تاریخچه، پیشینه، سرگذشت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      Their bravery will make history.

      شجاعت آنان در تاریخ خواهد آمد.

      On which side of history will you stand?

      در کدام سوی تاریخ خواهی ایستاد؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A nation that does not know its history is doomed to repeat it.

      ملّتی که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن خواهد بود.

      He will go down in history as a cowardly commander.

      تاریخ از او به عنوان یک فرمانده‌ی ترسو یاد خواهد کرد.

      His name will be recorded in history.

      اسم او در تاریخ ثبت خواهد شد.

      a history of Iran

      تاریخ ایران

      a history of the life and adventures of Mulla Nasroldin

      تاریخچه‌ی زندگی و ماجراهای ملانصرالدین

      natural history

      تاریخ طبیعی

      a discovery that made medical history

      کشفی که در تاریخ پزشکی ثبت است

      the highest salary in television history

      بالاترین حقوق در تاریخ تلویزیون

      the strange history of my hat

      ماجرای شگفت‌انگیز کلاه من

      The novel describes the history of the love and vengeance of a blind man.

      آن رمان داستان عشق و انتقام مرد کوری را بیان می‌کند.

      noun uncountable informal

      گذشته، چیز تمام‌شده (موضوعی یا شخصی که در گذشته بوده دیگر اهمیتی ندارد)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Once the new manager took over, all the old rules became history.

      از وقتی مدیر جدید سر کار آمد، تمام قوانین قدیمی به تاریخ پیوستند.

      "What about Dan – are you still seeing him?" "Oh, he’s history."

      «دن چی؟ هنوز باهاش در ارتباطی؟» «نه، اون دیگه گذشته‌ست.»

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The election is history now.

      حالا دیگر آن انتخابات شده است.

      noun singular countable C1

      سابقه، پیشینه (اتفاقی که بارها رخ می‌دهد)

      The company has a history of delivering projects late.

      آن شرکت سابقه‌ی تأخیر در تحویل پروژه‌ها را دارد.

      This area has a history of flooding during the rainy season.

      این منطقه در فصل بارندگی سابقه‌ی سیل‌های مکرر دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The new doctor was not familiar with the patient's medical history.

      دکتر جدید با سوابق پزشکی بیمار آشنا نبود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد history

      1. noun past events, experiences
        Synonyms:
        past yesterday bygone times old days days of old ancient times antiquity olden days good old days days of yore yesteryear
        Antonyms:
        future
      1. noun chronicle of events
        Synonyms:
        story account record report tale narration narrative journal relation diary biography version recapitulation recital memoirs annals autobiography saga epic prehistory

      Collocations

      go down in history

      در تاریخ ذکر شدن

      case history

      خلاصه پرونده، شرح حال

      study history

      مطالعه تاریخ، تاریخ خواندن

      browsing history

      تاریخچه‌ی مرور، سابقه‌ی مرور (فهرستی از وبگاه‌ها و صفحاتی که کاربر با استفاده از مرورگر از آن‌ها بازدید کرده است)

      Idioms

      make history

      کار مهم کردن، در تاریخ ماندگار شدن، در تاریخ ثبت شدن، کار تاریخی انجام دادن، کاری بی‌سابقه و ماندگار کردن

      لغات هم‌خانواده history

      noun
      historian, history, prehistory
      adjective
      historic, prehistoric, historical
      adverb
      historically

      سوال‌های رایج history

      شکل جمع history چی میشه؟

      شکل جمع history در زبان انگلیسی histories است.

      ارجاع به لغت history

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «history» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/history

      لغات نزدیک history

      • - historiographer
      • - historiography
      • - history
      • - histrionic
      • - histrionically
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.