آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ خرداد ۱۴۰۵

      Dramatic

      drəˈmætɪk drəˈmætɪk

      صفت تفضیلی:

      more dramatic

      صفت عالی:

      most dramatic

      معنی dramatic | جمله با dramatic

      adjective B2

      هنر ناگهانی، چشمگیر، شگرف، برجسته، فوق‌العاده، مهیج، قابل توجه، بهت‌آور، پرشور، شورانگیز، دراماتیک

      the most dramatic event of the first world war

      شگرف‌ترین رویداد جنگ جهانی اول

      Our favorite football team scored a dramatic goal in the last second of the final match.

      تیم فوتبال محبوب ما در آخرین ثانیه مسابقه نهایی یک گل دراماتیک به ثمر رساند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      his dramatic attempt to escape from jail

      تلاش قابل توجه او برای فرار از زندان

      adjective

      سلامت روان ناامید، منفی‌باف، غمگین، دراماتیک

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Her dramatic storytelling captivated the audience from the start.

      داستان‌سرایی غمگین او از همان ابتدا مخاطب را مجذوب خود کرد.

      His dramatic reactions often exaggerated the situation beyond reality.

      واکنش‌های ناامید او اغلب وضعیت را فراتر از واقعیت اغراق می‌کند.

      adjective B2

      ادبیات هنر (مربوط به) تئاتر، نمایش، نمایشی، هیجانی

      a dramatic critic

      منتقد تئاتر

      The young filmmaker created a very dramatic scene that touched the hearts of the audience.

      فیلم‌ساز جوان یک صحنه بسیار دراماتیک خلق کرد که قلب مخاطبان را لمس کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a dramatic actor

      بازیگر نمایش

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dramatic

      1. adjective exciting, moving
        Synonyms:
        thrilling impressive powerful moving emotional tense startling striking effective vivid suspenseful electrifying affecting sensational breathtaking tragic theatrical melodramatic sudden histrionic climactic comic farcical thespian expressive
        Antonyms:
        ordinary normal usual unexciting unmoving undramatic comedic

      Collocations

      dramatic setting

      قرارگیری فوق‌العاده

      لغات هم‌خانواده dramatic

      noun
      drama, dramatist
      adjective
      dramatic
      verb - transitive
      dramatize

      سوال‌های رایج dramatic

      صفت تفضیلی dramatic چی میشه؟

      صفت تفضیلی dramatic در زبان انگلیسی more dramatic است.

      صفت عالی dramatic چی میشه؟

      صفت عالی dramatic در زبان انگلیسی most dramatic است.

      ارجاع به لغت dramatic

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dramatic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dramatic

      لغات نزدیک dramatic

      • - drama queen
      • - dramamine
      • - dramatic
      • - dramatic change
      • - dramatic fall
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.