آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Ruled

      سوم‌شخص مفرد:

      rules

      وجه وصفی حال:

      ruling

      معنی ruled | جمله با ruled

      adjective B2

      خط‌دار، دارای خط، خط‌کشی‎‌شده

      a ruled table

      میز خط‌کشی‌شده

      the ruled papers

      کاغذهای خط‌دار

      adjective

      نحت‌حاکمیت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      the ruled mass

      توده‌ی تحت‌حاکمیت

      State of Libya safeguards the interests of the ruling class and suppresses the resistance the ruled class.

      دولت لیبی از منافع طبقه‌ی حاکم حراست می‌کند و مقاومت طبقه‌ی تحت‌حاکمیت را سرکوب می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ruled

      1. adjective governed
        Synonyms:
        controlled managed administered
      1. verb decide on and make a declaration about
        Synonyms:
        decided determined ordered directed managed controlled governed led commanded influenced dictated established decreed judged found regulated conducted administered arbitrated adjudicated refereed umpired dominated prevailed swayed reigned guided headed practiced restrained coursed preponderated reined dominated harnessed adjudged domineered
      1. verb be larger in number, quantity, power, status or importance
        Synonyms:
        dominated predominated prevailed preponderated reigned
      1. adjective having lines
        Synonyms:
        lined marked marked off squared graphed prepared for graphs
      1. verb to command or issue commands in an arrogant manner
        Synonyms:
        bossed ordered dominated dictated domineered tyrannized
      1. verb exercise authority over; as of nations
        Synonyms:
        governed reigned swayed decreed
      1. verb govern, manage
        Synonyms:
        controlled directed managed governed conducted dominated dictated
        Antonyms:
        served submitted
      1. verb to decide or declare authoritatively or judicially; decree:
        Synonyms:
        decided

      لغات هم‌خانواده ruled

      noun
      rule, ruler, ruling, unruliness
      adjective
      ruling, unruly, ruled
      verb - transitive
      rule, overrule

      سوال‌های رایج ruled

      وجه وصفی حال ruled چی میشه؟

      وجه وصفی حال ruled در زبان انگلیسی ruling است.

      سوم‌شخص مفرد ruled چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد ruled در زبان انگلیسی rules است.

      ارجاع به لغت ruled

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ruled» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ruled

      لغات نزدیک ruled

      • - rule the roost
      • - rule with a rod of iron
      • - ruled
      • - ruled surface
      • - ruleless
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.