آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Pushed

      pʊʃt pʊʃt

      سوم‌شخص مفرد:

      pushes

      وجه وصفی حال:

      pushing

      معنی pushed | جمله با pushed

      adjective informal

      انگلیسی بریتانیایی تحت‌فشار، در مضیقه (از نظر پول و زمان و غیره)

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      They were pushed for money.

      آن‌ها برای پول تحت‌فشار قرار گرفتند.

      We were pushed for time during the trip and had to skip some of the planned activities.

      ما در طول سفر از نظر وقت در مضیقه قرار گرفتیم و مجبور شدیم از برخی از فعالیت‌های برنامه‌ریزی‌شده صرف‌نظر کنیم.

      adjective informal

      بیش‌ازحد پرمشغله

      She's a bit pushed at the moment.

      در این لحظه کمی بیش‌ازحد سرش شلوغه.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pushed

      1. verb make strenuous pushing movements during birth to expel the baby
        Synonyms:
        pressed borne
      1. verb exert oneself continuously, vigorously, or obtrusively to gain an end or engage in a crusade for a certain cause or person; be an advocate for
        Synonyms:
        moved promoted advanced urged driven forced shoved impelled stirred motivated prompted agitated inspired accelerated increased extended expanded sold advertized campaigned hustled pressed propelled launched thrust prodded pressured nudged shifted goaded peddled jostled rammed coerced started forged crowded crammed boosted butted bunted borne fought budged hunched hove
        Antonyms:
        pulled
      1. verb to sell illegally
        Synonyms:
        dealt peddled bootlegged
      1. verb make publicity for; try to sell (a product)
        Synonyms:
        promoted advertized publicized popularized advanced pitched expedited driven urged labored cried tugged ballyhooed
        Antonyms:
        concealed hidden suppressed discouraged repressed dissuaded
      1. verb to do or achieve by forcing obstacles out of one's way
        Synonyms:
        pressed shoved rammed
      1. verb thrust, press with force
        Synonyms:
        shoved rammed jostled crowded struggled strained exerted shouldered butted contended muscled
        Antonyms:
        pulled
      1. verb to cause to stick out
        Synonyms:
        thrust shoved poked
      1. verb approach a certain age or speed
        Synonyms:
        crowded
      1. adjective
        Synonyms:
        in difficulty in-trouble

      لغات هم‌خانواده pushed

      noun
      push, pusher, pushiness
      adjective
      pushy, pushed
      verb - transitive
      push

      سوال‌های رایج pushed

      وجه وصفی حال pushed چی میشه؟

      وجه وصفی حال pushed در زبان انگلیسی pushing است.

      سوم‌شخص مفرد pushed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pushed در زبان انگلیسی pushes است.

      ارجاع به لغت pushed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pushed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pushed

      لغات نزدیک pushed

      • - pushdown list
      • - pushdown store
      • - pushed
      • - pusher
      • - pushiness
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.