آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Shocked

      ʃɑːkt ʃɒkt

      سوم‌شخص مفرد:

      shocks

      وجه وصفی حال:

      shocking

      صفت تفضیلی:

      more shocked

      صفت عالی:

      most shocked

      معنی shocked | جمله با shocked

      adjective B1

      حیرت‌زده، متعجب، شوکه، سراسیمه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The local community was shocked by the murders.

      جامعه‌ی محلی به خاطر قتل‌ها شوکه بود.

      His mother was shocked at the news.

      مادرش از شنیدن اخبار متعجب شده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد shocked

      1. adjective struck with fear, dread, or consternation
        Synonyms:
        frightened startled dismayed aghast appalled shocking astonished amazed upset stupefied jarred offended appalling degrading humiliating opprobrious vulgar ugly infra-dig deplorable percussive
      1. verb surprise greatly; knock someone's socks off
        Synonyms:
        surprised astonished startled stunned shaken frightened scared floored jolted jarred dazed astounded disturbed upset horrified dismayed appalled offended insulted disgusted angered outraged terrified disquieted electrified excited paralyzed impacted revolted abashed blown bummed crashed fought collected
        Antonyms:
        pleased comforted humored
      1. verb inflict a trauma upon
        Synonyms:
        wounded traumatized
      1. verb to affect with a strong feeling of moral aversion
        Synonyms:
        scandalized
      1. verb to jar
        Synonyms:
        shaken agitated jolted dismayed horrified appalled daunted
      1. verb to disturb one's self-control
        Synonyms:
        agitated startled astounded
      1. noun
        Synonyms:
        squeamishness

      لغات هم‌خانواده shocked

      noun
      shock, shocker, aftershock
      adjective
      shocked, shocking, shock, shockproof
      verb - intransitive
      shock
      adverb
      shockingly

      سوال‌های رایج shocked

      وجه وصفی حال shocked چی میشه؟

      وجه وصفی حال shocked در زبان انگلیسی shocking است.

      سوم‌شخص مفرد shocked چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد shocked در زبان انگلیسی shocks است.

      صفت تفضیلی shocked چی میشه؟

      صفت تفضیلی shocked در زبان انگلیسی more shocked است.

      صفت عالی shocked چی میشه؟

      صفت عالی shocked در زبان انگلیسی most shocked است.

      ارجاع به لغت shocked

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «shocked» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/shocked

      لغات نزدیک shocked

      • - shock truth
      • - shock wave
      • - shocked
      • - shocker
      • - shocking
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.