با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Domesticate

dəˈmestɪkeɪt dəˈmestɪkeɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    domesticated
  • شکل سوم:

    domesticated
  • سوم شخص مفرد:

    domesticates
  • وجه وصفی حال:

    domesticating
  • verb - transitive
    اهلی کردن، رام کردن
    • - After his marriage, Reza became completely domesticated.
    • - بعد از ازدواج، رضا کاملاً اهل خانه و زندگی شد.
    • - Do you know when horses and cows were domesticated?
    • - آیا می‌دانی اسب و گاو کی اهلی شدند؟
    • - to domesticate wild plants
    • - گیاهان وحشی را اهلی کردن
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد domesticate

  1. verb tame; habituate
    Synonyms: acclimatize, accustom, break, break in, breed, bring up, bust, corral, domiciliate, familiarize, gentle, herd, hitch, housetrain, naturalize, raise, reclaim, round up, subdue, teach, train, yoke

ارجاع به لغت domesticate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «domesticate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/domesticate

لغات نزدیک domesticate

پیشنهاد و بهبود معانی